732
امروز که منتظر علیرضا بودم
یه ماشین رد شد از جلو
یه دختر بچه نهایتا ۴ پنج ساله
تا کمر اومده بود بیرون
بلند میخوند " غریبه آشنا ، دوست دارم بیا ... " 💛🫠
کیوووتتتتت 🥹
امروز که منتظر علیرضا بودم
یه ماشین رد شد از جلو
یه دختر بچه نهایتا ۴ پنج ساله
تا کمر اومده بود بیرون
بلند میخوند " غریبه آشنا ، دوست دارم بیا ... " 💛🫠
کیوووتتتتت 🥹
" تو در کل نیاز داری یکی بهت امنیت بده "
.
.
+ خوب شناختی منو پسر جذابم 💛
این روزا اینقد خوابم که وقت نمیکنم بیام پست بذارم
همچی خوبه
همچی عالیه
خدارو شکر
دیروز تو ذوقم خورد ولی با علیرضا رفتم بیرون اوکی شد
.
.
.
+ امتحان دارم دوشنبه 😐
امروز خیلی بد تو ذوقم خورد و ناراحتم
اما ایتز اوکی
خواهی ام بخوان
خواهی ام بران
جان فدای تو
جان فدای تو ...
.
.
+ میزنم نفس در هوای تو ... 💛
اون روزی که تو جشن روز دانشجو داشتم ازش عکس میگرفتم در تصوراتم هم نمیگنجید یه روز بشینم این پستو بنویسم
در حالی که هدیه هاش دستمه
دستبند ستمون دستمه
گاردای ستمون رو گوشیمه و ... 🫠
.
.
.
+ میگه که فکر نمیکردم بشه ، شد ! خداروشکر
عزیزترینم ، مهم ترینم ، دوستداشتنی ترینم
زندگی من 💛
خدا تورو به زندگی من آورد که بفهمم زندگی هنوزم قشنگیاشو داره
بی نهایت دوست دارم
خودتو
لبخند بی نظیرتو
چشای مهربونتو
صدای قشنگتو
مدل ملیکا گفتنتو
صدای خنده هات پشت تلفن
عاشقتم
عاشق تک به تک جزئیاتت
لبخندت وقتی موقع خدافظی میگم نگام کن
چشات وقتی با دقت به دورت نگاه میکنی
وقتایی که میخوای به دری وری هام نخندی ولی نمیشه
عاشق تک به تک سلولاتم
بمونی برام پسر جذابم ❤️🔥🫠
.
.
+ خدا خیلی منو دوست داره 💛
امروز به اصرار مامانم رفتم بیمارستان
منتظر بودم که نوبتم شه خیلی داشت طول میکشید
استادم دید منو
منو برد پیش پزشک اورژانس ویزیتم کنه
گفت چیزی نیست
تهشم علیرضا اومد بیمارستان با هم برگشتیم
.
.
.
+ خدا علیرضارو برام نگه داره 💛
علیرضای عزیزم💛
چقدر برام مهمی
چقد دوست دارم
چقدر امنی برام
چقدر بابت وجودت از خدا سپاسگزارم
یه حالت خیلی بدیم
مهر ماه که مریض شدم همینجوری بودم با علائم شدید تر
الانم همونجوریم
به شدت خوابآلود ، به قدری که سر کلاس چشام میرفت ، ر۴تم صورتمو آب زدم برگشتم بازم همونجور ، خواستم خودمو باد بزنم با یه چیزی که دستم مشغول باشه دوباره خم چشام رفت هم دفترچه افتاد
وقتی هم ازخواب بیدار میشم سردرد شدید دارم
دست و پام درد میکنه و واقعا توان راه رفتن ندارم ، دو قدم که بر میدارم احساس میکنم یه جون از جونام کم میشه
خلاصه که خیلی وضعیت بدیه
.
+ تازه هوا گرم هم هست
خدایا شکرت 💛
.
.
+ من الان تحمل مریضی رو ندارم کاش فقط خستگی باشه و مریض نشده باشم
امروز دومین دفعه ای بود که وقتی بیدار شدم کل بدنم میلرزید
فک کردم زلزله اومده
سعی کردم خونسردیمو حفظ کنم اومدم بیرون
تمام تنم میلرزه هنوز
آخه فرق داری ... 💛
.
.
.
+ حسابت از دنیا جدائه دور چشات بگردم 🫠
من همینطوریشم بلانسبت مث پنگوئن فلج راه میرم
با این کفشای سر هم اومدم مسافرت
و تبریک بگید
افتادم 🙂
.
.
.
+ اونی که به *** رفته ولی داره با کلی لباس گِلی بستنی میخوره موزیک گوش میده کیه ؟
احسنت ، ملی 👌🏼🧘🏻♀️
یه جوری با ذوق گفتم دوس پسرم خریده ، که امشب که اومد اتاقمون دید گردنمه خندید 😂💔
استفادهم از اینستا خیلییی کم شده و خوشالم ازین بابت
" من ۲۳ سال از خدا عمر گرفتم کسی تا بحال بهم نگفته بود چرا سسا رو بد باز میکنی "
😂😂😂😂💔
مردمک چشم یه سوراخ وسط عنبیه چشمه
یعنی در واقع هیچی نیس
من نمیدونم چجوری میشه همین هیچی ، تو یه آدم اینقدر جذاب باشه 🫠🫠
در کمال تعجب اسم خودمو بین کسایی که قرار بود ببرن اردوی تهران دیدم ، و کاشف به عمل اومد که انگاری فعالای کتابخونه رو کلا اسمشونو رد کردن
خبر مادر شدن کسی رو شنیدم که میدونم لایق ترینه و قراره مادر دوست داشتنی ای بشه 💛
اردیبهشت تا الانش پر خبر خوب بوده
چیزایی که قبلا اعصابمو بهم میریخت و فکرمو مدت ها درگیر میکرد و خودخوری میکردم ، الان با وجود علیرضا خیلی بهتر شده و اذیتم نمیکنه 💛
حضورش نعمته 💛💛
کاش فردا یه خبر خوب بشنوم 💛
خدا از جایی میرسونه که فکرشو نمیکنی
امروزم اینقدر شلوغ بود که دارم میمیرم برا یه ذره خواب
.
.
+ من واقعا به نوشتن وابستهم و فکر میکنم جزو بهترین عادتاییه که برا خودم ساختم
++ علیرضای مهربون و صبور من 💛❤️🔥
کاش یکی به این آدم بگه مرد حسابی تو دیابت داری این همه نوشابه برا چیته
کارت دانشجوییمو دادم بهش که بده به بیتا
: چقد فرق داری ، اینو به کسی نشون نده 😂💔
اردیبهشت زیبا 💛
خیلی داره خوب میگذره خدارو شکر
.
.
+ علیرضای عزیز من 💛🫀
الان بیشتر از یه ساعته دارم تو پارک نگاش میکنم
بلااستثنا همه ی سرسره هارو با کله اومد پایین
خنگ کیوت 😂🫠
بخواب دیگه چرا بیداری 🤦🏻♀️😑
.
.
.
+ یه روزی بلخره میفهمم تمام عمرم مازوخیسم داشتم
مستوره جانم پیشنهاد داد که پستای قبل آذر رو عدم نمایش بزنم
که من کلا آرشیو قبل آذر رو دیلیت زدم
.
.
+ 371 پست رو یکی یکی پاک کردم 😁😂
++ ازونجایی که وبلاگ برا خودم بالا نمیاد دیگه نگا نمیکردم چیه همه رو از یه طرف پاک کردم
یعنی من اصلا نرمال نیستم
یه روزایی اگه کل روز هیچی نخورم اصلا گشنم نمیشه و میل به چیزی ندارم
یه روزایی هم دائم الگشنهم
.
.
+ به سرم زده کل این وبلاگو از بیخ و بن پاک کنم یه وبلاگ دیگه بزنم ولی به دو دلیل این کارو نمیکنم ۱ : آرشیو آذر تا به الان ۲ : آدرس وبلاگم 🫠
همچنان مقاومت دارم در برابر نصب وی پی ان
و از طرفی دلم برا وبگردی تنگ شده 😂💔
ازین عادت با تو بودن هنوز
ببین لحظه لحظهم کنارت خوشه ...
وبلاگم برا خودم بالا نمیاد و فقط میتونم پست بذارم ولی ایتز اوکی ایرادی نداره
امروز و دیروز روزای خوبی بودن ، انرژی داشتم ، انگیزه داشتم ، اتفاق های کوچیک ولی مثبتی هم افتاد ، امیدوارم تا آخرش همینجوری باشه
احساس میکنم تنهایی آدما اون موقع خیلی به چشم میاد که تنها نبودن بقیه رو میبینن ، من واقعا قبل علیرضا تنها بودم ، به معنی واقعی کلمه ، اونقدر تنها که اگه یه روز کلاس نمیرفتم ، اگه یه روزی نمی بودم کلا کسی متوجه نمیشد ، یا کسی نبود که ازش بپرسی خب ملیکا کجاست ؟ کسی ازم خبر نداشت
.
.
.
+ خدا علیرضا رو برای من نگه داره 💛
++ چیزهایی هست تو مغزم که باید خالی شه ولی نمیدونم چجوری بیان کنم ، میخوام بنویسم ولی نمیشه
+++ خدا موقعی که منو داشت خلق میکرد آپشن توانایی توضیح دادن رو غیر فعال کرد
++++ میدونم خیلی از کارایی که میکنم و رفتارایی که به صورت غیر ارادی دارم جزو ویژگیهام نیست و برمیگرده به مشکلای روحی روانی ای که ریشه ای شده تو ذهنم
اونی که قراراش تو زمستون ۸ صبح بود و الان تو این گرما سر ظهر کیه ؟
احسنت منو علیرضا 😂🤌🏻😍
.
.
+ بدون هیچ گونه مقاومت
من برا زندگی کردن خیلی انسان ضعیفیم ، زندگی کردن در حیطه ی تخصص من نیس ، و بدتر اینه که من هنوز مشکل بزرگی رو تجربه نکردم ، و الان وقتی اینجوری احساس ضعف میکنم خدایی نکرده مشکلی پیش بیاد قطعا کم میارم سریع
.
.
+ بخوابم تا دوباره مغزم نابودم نکرده
++ خدایا شکرت 💛
خندیدن علیرضا >> هرررر چیز دیگه ای
.
.
+ تو بخند فقط قربونت برم 🫠💛
یه حقیقتی که نمیتونم انکارش کنم اینه که علیرضا اگه یهو وسط راه بخواد تنهام بذاره من گم میشم 😔💔😂
ششصد و شصت و شش
****
امروز از خوابگاه که اومدم بیرون اونور خیابون یه سگ بود که گوشای باحالی داشت همینجوری که نگاش میکردم به این فک میکردم این سگه یا روباهه
رفتم دانشکده کارامو کردم اومدم بیرون یه صد متر اینا که رفتم جلو سرم تو گوشیم بود داشتم پست میذاشتم یهو دیدم سگه کنارمه ، همون سگه
آروم برگشتم رفتم سمت سوپرمارکت نزدیک دانشکده ، گفت این خیلی وقته دنبالته 😂
دفه ی اولی نیس که سگ میاد دنبالم
گربه هم اومده
کلا حیوونا ازم نمیترسن من بلا نسبت مث همون سگ میترسم ازشون 😂💔
به مامانم که گفتم گفت یا احساس امنیت میکنه ، یا گشنشه نون بده بهشون
زود بیدار شدن هم چیز جالبیه
رفتم دوش گرفتم لباسامو شستم کتاب خوندم رفتم دانشکده برگشتم هنوز ساعت ۱۱ نشده
یعنی من ده تا جوراب هم که داشته باشم
امروز که بشورمشون فرداش باز جوراب ندارم ک بپوشم
چجوری اینقد جوراب کثیف میکنم خودم موندم 😑🤦🏻♀️
وقتی یه کتاب خوب میاد دستم همیشه بین اینکه سریع بخونمش برم کتاب بعدی و اینکه آروم آروم بخونم که لذت ببرم ازش میمونم ، که معمولا اولی رو انتخاب میکنم