ثابت

لینک ناشناس تلگرام : [ کلیک ]

* کامنتا تایید نمیشن 💛

هزار و چارصد و نمیدونم چند

تور جدت بگیر بخواب

با سردرد و خستگی فراوون و اعصاب خوردی فراوون تر

چرا بیدار موندی

بگیر بخواب

.

.

.

کاش میگرن نداشتم

1406

دست و دلم به هیچ کاری نمیره

به نوشتن نمیره

مطلقا هیچ استوری ای نذاشتم

اینجا هم پستی نذاشتم

چون نمیدونم چی باید بگم

گفتنش دردی رو دوا میکنه یا نه

من که نرفتم بیرون حق گذاشتن پست دارم یا نه ؟

کاین همه زخم نهان است و مجال آه نیست

.

.

.

ولی خب ، تنها نقطه ی روشن این روزام علیرضاس

مهربون ترینم

خیلی خیلی شکرگزار و خوشحالم بابت داشتنش .

1405

امروز علیرضا رو دیدم . 💛

1404

با علیرضا بیرون بودم

قبل فارغ‌التحصیلیش و برگشتنش به اصفهان فقط میتونم یه بار دیگه ببینمش

ناراحتم ؟ اره ولی خب شک ندارم و مطمئنم آینده قراره قشنگ باشه

یه عالم خاطره دارم باهاش

چه شبایی که مینشستیم تو پارک من ستاره هارو میدیدم اون اهنگ گذاشته بود و باهم حرف میزدیم و من به این فک میکردم چرا این سه تا ستاره مدت طولانیه هر شب همینجان ( صورت فلکی شکارچی )

بعدشم از اون مسیر همیشگی برمیگشتیم کنار مسجد نزدیک خوابگاه باهم خدافظی میکردیم و من برمیگشتم خوابگاه ، هرشبم بهش میگفتم منو نگاه کن وقتی خدافظی میکنی اونم میخندید

خاطره خیلی خیلی زیاده

خیلی زیاد

ولی خب

با تو همچی داره میشه شروع

عمیقا معتقدم این تازه شروعشه 💛

1403

از پوستم بدم میاد

از قیافه‌م بدم میاد

از اضافه وزنم بدم میاد

از مدل حرف زدنم بدم میاد

از خودم بدم میاد

نه بدم نمیاد

متنفرم

.

.

.

.

+ کاش به آرامش برسم سریع تر

1402

نمیتونم وبلاگ هارو باز کنم ، به تلگرام دسترسی ندارم ، اینستا به زور بالا میاد در حد اینکه ببینم کی استوری گذاشته بدون اینکه باز شه استوری ، و خسته‌م ، خیلی زیاد ، برام مهم نیس اگه اینستا باز نشه چون نمیخوام درگیرش شم ، ضمن عذرخواهی باید بگم تلاشی هم برا باز کردن وبلاگا نمیکنم چون میخوام مطلقا از همچی دور باشم

.

.

.

.

+ با هیچ کسم میل سخن نیست

1401

بلخره بدون وی پی ان وصل شدم .

1400

کاش انسان زیباتری بودم

کاش دوست داشتنی تر بودم

.

.

.

.

+ علیرضا برام دست خداست ، بهش نگاه میکنم که چجوری وقتی هیشکی حواسش بهم نیس مراقبمه ، چقد دوسم داره ، چقد حامیه ، چقد با ملاحظه باهام حرف میزنه ، چقد وقتی اعصابم خورده کنارمه ، چقد وقتی هیشکیو ندارم اون هست ، چقد سعی میکنه که نسبت به خودم حس خوبی داشته باشم ، بعد با خودم فک میکنم این همه لطف و محبتی که علیرضا نسبت بهم داره خدا داده بهش ، قطره هم در برابر اقیانوس بی کران خدا نیس پس اگه به اون تکیه کنم چقد حالم بهتر میشه

++ شایدم دارم چرت و پرت میگم ، نمیدونم ، نمیدونم چرا هیچی خوب پیش نمیره

+++ کاش ادم خوشگلتری بودم

1399

قلبم داره اتیش میگیره

خدا ازتون نگذره

خدا ازتون نگذره

.

.

.

.

+ هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

1398

من به صورت رندوم برای ادمایی که تو دایره ی امنم نیستن یه سری فکتای غلط درباره ی خودم ارائه میدم که برگام میریزه ، امروز خانم خ پرسید با مهلا همکلاسی بودی ؟ گفتم نه ، گفت از کجا اشنا شدی باهاش ، اشاره کردم اینجا ، گفت پس چرا اینقد باهاش صمیمی ای ، گفتم من کلا زود صمیمی میشم .

.

.

.

.

+ دروغ گفتم ، من دیر صمیمی میشم ، اگه منظور از صمیمی شدن اینه که روزمو به اشتراک بذارم ، گرم برخورد کنم ، یا اگه کمکی از دستم بر میاد انجام بدم ، آره زود صمیمی میشم ، ولی اگه منظور از صمیم شدن ارتباط هر روزه ، بیرون رفتن ، رفت و امد و از این قبیل باشه ، نه اصلا ادمی نیستم که صمیمی بشم ، من یه حدی برا خودم دارم که اصلا دوس ندارم کسی ازش رد شه ، دوس ندارم کسی به خودش اجازه بده درباره ی زندگیم سرک بکشه و فضولی کنه ، همون طور که من بهیچ عنوان سوال نمیپرسم ، سوال شخصی که ابدا نمیپرسم ، من اجازه میدم طرف مقابل خودش تصمیم بگیره چیو بگه یا چیو نگه

1397

پیرو پست قبل

میخوام بیدار بمونم ولی میگرن هنوز شروع نکردم دهنمو صاف کرده

1396

این فیلم ترسناکارو دیدید که یهو یه ادم میاد یه سری کار عجیب غریب میکنه ، امشب ایفونو زدن ، بعد یه اقایی پشت در بود ، تا جایی که تونست نزدیک شد و کارای عجیب غریب میکرد شکلک در میاورد ، من سکتهههه کردم ، سریع به مامانم گفتم تصویرو خاموش کن درم قفل کن

.

‌.

.

+ که البته مهمون همسایه طبقه بالا بود و ظاهرا داشت برا بچه های اون شکلک در میاورد و اشتباه زنگ مارو زده بود

++ ازونجایی که هندزفریم فول شارژه تا صبح موزیک و اینستا و درود به بطالت 🤌🏻

.

.

.

پ.ن : دروغ گفتم درود به بطالت 🥲💔 خوشم نمیاد

1395

امروز تو راه برگشت از بیمارستان زنگ زدم بهش کلی نازنازیم کرد قربون صدقم رفت 🥲💛

1394

طفلی رو اینقد تو ناشناس اذیت کردم بلاکم کرد

شوخی کردمممم 😂😂😂💔

1393

دخترخاله‌ی ۶ ساله ی من نمیدونه فیزیک چیه ، ولی میدونه اگه همینجوری لی لی کنه همزمان دور خودش بچرخه تعادل نداره اما اگه یه چیزی بگیره دستش و با اون بچرخه نمیوفته ، خیلی جالبه !

1392

امروز شد دو سال کنار علیرضا 💛

اومد ، رفتیم لازانیا خوردیم کلی حرف زدیم و عکس گرفتیم و برام نرگس خرید 💛

.

.

.

.

+این پست رو ساعت ۱ و ۱۸ دقیقه ی قبل از ظهر روز نهم مینویسم ولی تاریخشو میخوام عوض کنم که هشتم نمایش داده بشه

++ با تو همه‌چی داره میشه شروع ♡♡

1391

علیرضای عزیزم

دوس دارم اینو تو پی‌ویش بگم ولی میدونم داره مرحله ی " تو گوشی چرخیدن قبل خواب " رو انجام میده و اگه پیامش بدم دوباره این مرحله برمیگرده از اول و نمیخوام دیر بخوابه

پس اینجا میگم عاشقتم زیاد 💛

.

.

.

+ یه گوشه ی قلبم تا ابد تو ♡

1390 , لیلة الرغائب

تو آرزوی منی

جز تو آرزو چه کنم ؟ 💛

1389

علیرضای قشنگم 💛

۴ روز دیگه میشه دو سال

1388

اگه هم بدون دعوت و بدون خبر خواستید برید

تایم نهار نرید

منظورم اینه قبل تایم نهار برید که حداقل بتونن برا شما هم تدارک ببینن

1387

دوستان برا خودتون ارزش قائل باشید

اگه بدون دعوت میرید جایی

حداقل بدون خبر نرید 😐🤌🏻

1386

یکی از خوبی های یلدا اینه که از فرداش روزا بلند میشه

1385

میزان استرسی که تو خواب تحمل میکنم خیلی خیلی خیلی زیاده و کابوسام داره برمیگرده و عصبیم

خوابای به شدت وحشتناکی میدیدم چن سال پیش و داره برمیگرده

از شدت وحشتناکیش بگم

مثلا خواب میدیدم دورم کلی جنازه س

یه بار دیگه خواب میدیدم کلی جنازه س ولی با این تفاوت که همه زخمی و اینان و روشون هیچی نیس

خواب دیدم از اسمون اتیش میباره

خواب اینکه یه قاتلی که بد ازم کینه داره دنبالمه و من باید فرار کنم و قایم شم

و ...

خوب شده بودم

ولی داره برمیگرده کابوسام

1384

من معمولا فیلم و سریال کره ای نمیبینم

خیلی کم

ولی چیزی که نظرمو جلب کرده تو سکانسای عاشقانه ش

که تو بقیه کشورا نیس

اینه که دقیق اون لحظات احساسی رو بولد میکنن

و این دقیقا همون حساییه که ادم تجربه میکنه ولی زیاد بیان نمیشه

مثلا من هنوزم که هنوزه بعد دوسال دلم ضعف میره برا اولین باری که دست علیرضا رو گرفتم ، اولین باری که به اسم صدام زد ، اولین باری که بغلم کرد دم گوشم گفت مراقب خودت باش ، ارتباطای چشمی ، چیزایی که خیلی خیلی کوچیک بود ولی خودمون میفهمیدیم

و این که اینارو تو کی دراما بولد میکنن خیلی جالبه به نظرم

.

.

.

+ البته که فقط کسایی متوجه منظورم میشن که این حسارو تجربه کردن

1383 - میگرن

یه توصیه دارم برای دوستای عزیزی که میگرن دارن اگه دیدین سردرد شدید ، اما ازین سردردایی که تیر میکشه ( نه درد مبهم یا درد فشاری ) خودتونو گول نزنید که میخوابم خودش اوکی میشه

چون نه تنها با خواب خوب نمیشه

بلکه بیدار بشید چند برابر شده

مسکن بخورید

عوارض درد کشیدن بیشتر از عوارض مسکنه

1382

از اخرین پستی که گذاشتم یه عمر گذشته انگار !

.

.

+ ازون موقع دو بار رفتم پیش علیرضام ، خیلی خوش گذشت ، خیلی خوب بود همچی 💛

++ از کار چخبر ؟ حضور مهلا همچیو خیلی قابل تحمل تر کرده امیدوارم همینجوری بمونه

+++ رابطه‌م در حال حاضر و در این روز در عالی ترین حالت خودش قرار داره خداروشکر 💛

.

‌.‌

.

پ.ن : امروز یکی از مریضا گفت چقد خوشگلی ، تا حالا کسی بهم نگفته بود راستش ، با اینکه ته ذهنم قبول ندارم ولی میخوام خودمو گول بزنم و فک کنم نظر واقعیش همین بوده

1381

حس عجیبی دارم

کاش اوضاع درست شه

1380

تولد علیرضاعه 💛🤌🏻

1379

تا همین الان داشتم کابوس بیمارستان میدیدم

۱۳۷۸

وارد بهترین ماه سال شدیم

ماه علیرضا 💛

آذر زیبا

یه هفته دیگه تولدشه و این سومین تولدیه که کنارشم

1377

برام ساعت و دستبند و گردنبند و گوشواره و انگشتر ستش رو خریده 🥲

1376

ما به تکرار دل سوخته عادت داریم

و به لبخند لب دوخته عادت داریم

باکی از سوختن و دم نزدن نیست که نیست

تا به بوی جگر سوخته عادت داریم

قلب خود نسیه فروشیم و کسی طالب نیست

ما به طرد دل نفروخته عادت داریم

جامه ی عشق تو بر قامتمان راست نشد

به همین جامه ی نادوخته عادت داریم

1375

یکی از زبان های عشق ( love language ) من اینه که وقتی چیزای خوشمزه میبینم اگه بتونم میخرم برا علیرضا اگه نتونم( مثلا ساندویچی غذایی چیزی ) همش فک میکنم که کاش علیرضا بود ، کاش میشد اونم اینو بخوره

1374

چند سال پیش تو پروفایل یه نفر دیدم نوشته بود یه روز حرفایی که تو دلمه رو میزنم تو روی خیلیا

الان میفهمم

چقد قضاوت شدم و درک نشدم بابت چیزایی که نگفتم یا نتونستم بگم

1373

اولین گزارش مریض ایست قلبی رو نوشتم ، البته که برگشت خدارو شکر ، ولی ترس عجیبی داشتم از نوشتنش و خب ترسم ریخت ، خستم ؟ خیلی خیلی زیاد ، از این شغل واقعا بدم میاد ، به عنوان وظیفه بدم میاد ، من ادم اضطرابای این شکلی نیستم ، و بازم میگم علیرضا نوره ، واقعا نوره ، همین که هست امیده برام ، رنگه به زندگیم ، قربونش میشم و فداش میشم و خدارو سپاس میگم بابتش

1372

پیرو پست قبل باید اپدیت بدم که مزخرف ترین شیفتی بود که تا الان داشتم

1371

اینو بنویسم و برم سراغ شیفت امشب و امیدوارم که خوب باشه شیفت

دیروز علیرضامو دیدم یعنی دیروز صبح که از شیفت برگشتم حالم خوب نبود ، بعدشم یه سری چیزا شد خیلی بهم ریختم ، کاملا خودخواهانه و بی فکر به علیرضام پیام دادم گفتم عصر میای اینجا ، و قربونش بشم قبول کرد ، انتظار نداشتم قبول کنه ازین جهت که سرش شلوغه اونور ولی قبول کرد ، پسر مهربونم کلا یه ساعت اینجا بود و دو ساعت تو راه ، خیلی خیلی زحمت کشید و هرچی تشکر کنم کمه ، ولی نیاز داشتم

اومد و رفتیم کافه و حرف زدیم و غر زدیم و خندیدیم

یه قسمت از ویدئویی که دیروز گرفتم رو دیشب استوری کردم و هر بار میبینم میخندم

نیکا ریپلای زد و ازمون تعریف کرد

امروز صبح خوب بود شیفت

امیدوارم امشب هم خوب باشه

فعلا خوبم و امیدوارم اوضاع برای علیرضا هم سریع روال بشه و جفتمون با انرژی باشیم

علیرضا دست خداعه تو زندگی من ، اینجوری که احساس میکنم خدا برای اینکه نشون بده حواسش به منه علیرضارو فرستاده برام

1370

دیگه نمیکشم

کاش میشد فرار کنم نباشم هیچ جا چند وقت

1369

کاش فقط یه نفر بود که اونجوری که من تو محیط کار برا بقیه بودم برا من میبود

1368

کاش میشد فرار کنم

1367

خدایا خسته شدم دیگه

بسه

چرا برا من هی نمیشه

چرا تموم نمیشم من

اه

1366

سوپروایزر دیشب با لبخند داشت به دکتره میگفت اره خانم فلانی خیلی اذیت بود اول طرحش کارش به گریه هم رسیده بود

میخواستم بگم حق نداشتم برسم ؟ سرپرستاری که با بدترین لحن حرف میزنه ، ۴۰ تا شیفت ، سه تا صبح شب عصر ، محیطی که توش تهدید بشم که " منم بلدم تورو گریه بندازم " پرستارایی که سرشار از عقده هستن از دوران طرحشون ، دهنی از من صاف شد سر یه استعلاجی که هنوزم که هنوزه دعا میکنم مریض نشم که مجبور نشم دوباره اون مراحلو طی کنم ، من همین الان سرپرستارمونو میبینم مضطرب میشم ، معلومه که حق داشتم کارم به گریه برسه ، حتا اگه تو پوزخند بزنی و مسخره کنی

1365

یه چیزی مینویسم قضاوتم نکنید ، احساس میکنم به خاطر قیافه‌م بقیه یه گاردی نسبت بهم دارن تو وهله ی اول ، احساس میکنم زشتم ، احساس میکنم بقیه از من خوششون نمیاد و بعضی وقتا اصلا نمیتونم تشخیص بدم دارن باهام شوخی مبکنن یا دارن تو قالب شوخی مسخرم میکنن ، چون خیلی وقتا حس مسخره شدن میگیرم از حرفاشون

1364

من کلا سه ماه بیشتر از مهلا ( همکار طرحی جدیدم ) رفتم سر کار و سعی کردم هررررچیز بدیهی و بی ربطی که باعث میشه سختی هایی که کشیدم رو کمتر بکشه رو بهش بگم

پس نتیجه میگیریم تویی که نزدیک ۴۰ سالته کلی سابقه داری ولی تا یه طرحی میبینی که داره از حقوق اولیه‌ش دفاع میکنه میگی " دوران طرح ما این شکلی نبود ، من دوران طرحم اینجوری میشد ، من خیلی سختی کشیدم " و همه ی کاراتو سعی میکنی بهش بندازی ، یه عقده ای بیشتر نیستی ، یه عقده ای که نتونسته از حقوق اولیه‌ش دفاع کنه و داره فشار میخوره

1363

وقتی که خیلی پولدار شدم میرم همه ی عطرای اون برند رو میگیرم

1362

دیروز علیرضامو دیدم

نوره ، نور ...

حضورش تو زندگیم برکته

خدا حفظش کنه برام 💛💛

.

.

.

+ گفتم هوس ساندویچ کردم ، بعد اخه نمیشه بریم فلان جا من پیتزا نخورم که ... نتیجه شد اینکه هم پیتزا خوردیم هم ساندویچ 😁

++ بار ها و به کرات بهم ثابت شده علیرضا خیلی باهوش تر از منه و جدا ازینکه باهوش تره هرچی رو هم نمیفهمم بهم اروم توضیح میده ، دیروز داشتیم کومان میدیدیم گفت تخم مرغاش همه یه اندازه‌س گفتم چجوری میشه مگه مرغا میفهمن 😂😂😂😂🤦🏻‍♀️ که بعد گفت غربالشون میکنن

+++ هنوزم که هنوزه هر وقت اون ویدئومون که نشستیم رو نیمکت و نور رو صورت علیرضا بود رو میبینم ، از مهربون بودن و اروم بودن علیرضا لذت میبرم ، چون وقتی داشتم خیلی گیج دنبال منبع نور میگشتم گفت از فلان جاعه

.

.

پ.ن : تو عکس و فیلم نور فقط وقتی میوفته رو تصویر که پشت سوژه باشه نه دور و کنار 😂 و من اینو نمیدونستم

1361

از من به دانش‌آموزا و کنکوری ها نصیحت ، شغلتون رو یه جوری انتخاب کنید که دغدغه‌تون نشه چرا این دستگاه ECG امروز پارازیت میده

1360

پیرو پست قبل

پذیرش جدید همیشه کارش از بستری از قبلا سخت تره ، ولی اگه بخش خلوت باشه دوس دارم پذیرش اول برا من باشه ، چون خیالم راحت میشه تا پذیرشای بعدی رو بقیه بگیرن و دوباده نوبت من شه زمان دارم و میتونم مریضمو جمع و جور کنم

1359

من از پرستاری به عنوان شغل اصلا خوشم نمیاد

ولی خوشحال میشم وقتی شیفت شلوغه و یهو سه تا پذیرش جدید بهم میدن و جمع میکنم مریضامو

از مریض زیاد خوشال نمیشم ، ازینکه میتونم جمع کنم خوشال میشم

دهنم صاف میشه تا جمع میکنم

همش در حال بدو بدو ام تا جمع شه

باید کلی سوال بپرسم از بقیه چون هنوز بلد نیستم و یادم میره و ایراد زیاد میگیرن

ولی بعد این که همه مریضام تعیین تکلیف میشن

با خودم میگم تونستی ، تموم شد

دهنت صاف شد ولی از پسش بر اومدی

هر بار مثلا با خودم فک میکنم وای بخش شلوغه کاش تزریقات باشم ولی نیستم

به سرعت وفت میگذره مریضام جمع میشم

و باید بگم همکار خوب نعمته

همکار مورد علاقمو پیدا کردم

با سواد ، با ملاحظه ، با وجدان و با درک و به معنای واقعی پرستار

اینقد از سرپرستارمون بدم میاد که همش ارزو میکنم کاش مریضام تا ساعت ۳ تعیین تکلیف شه که وقتی میخوابم و بیدار میشم و سرپرستار میاد مریضی نباشه که بخواد ازم ایراد بگیره و دو ساعت بره رو منبر

.

.

.

.

+ خلاصه‌ش میشه اینکه دهنم داره صاف میشه , به سختی میگذرن این روزا

++ " دهن صاف شدن " رو از اون موقع که بارکد پخش شد افتاد تو دهنم و تو فیلم مودبانه ی دهن سرویس شدن بود

1358

بچه ها ممنونم برا تبریکاتون 💛

.

.

.

+ یه رها نامی کامنت گذاشته تبریک گفته ، ممنون میشم وبلاگتو بذاری

1357

یه روزی خیلی سال پیش برگشت بهم گفت دیگه مادرتونم غریزه ی مادریه

منظورش این بود اگه دوستت دارم چون غریزه مادریمه

من یکی از بزرگترین مشکلام اینه که نمیتونم حرف بزنم

میخوام الان بنویسم

که خالی شم

ولی میدونم نمیتونم حرفمو انتقال بدم

دل من اگه ۱۰۰ بار شکسته باشه

۷۰ بارش با قطعیت میگم از مامانم شکسته

تلخی زبون من از رفتار های خودته

از همین نگاه امروزته که تا یه نگاه کردی بهم با خودم گفتم ملیکا ببین دستی دستی بیرون رفتنت رو زهر مار خودت کردی

هوووف

کاش میشد غر بزنم

کاش میشد ده تا پست بذارم غر بزنم

ولی کسی دلش غرای منو نمیخواد

1356

شاید اینجوری بگم بهتر متوجه بشین

رفتم رو saving mode

رفتم رو مود بقا

همه ی پردازشا خاموش شده

فقط صبحامو شب میکنم

1355

خیلی فعالیتم کم شده

میدونم

خیلی خستم این روزا

خیلی خیلی خستم

از این روند تکراری بیمارستان ، خونه ، خواب

خسته شدم

بعلاوه فشار های روانی

مغزم کشش نداره

پردازش ذهنیم کند شده

میخوام یه حرف بزنم کلی باید فک کنم کلمه‌ش یادم بیاد

کسلم

کلافه ی سردرگم مزخرف چرتم

کند شدم

فراموشی گرفتم

خلاصه که از خود الانم واقعا خوشم نمیاد

تا قبل طرح

فقط دغدغه ها بود

الان خستم

سنگینم

زندگی برام کند شده

ساعتا کند میگذرن روزا سریع

مغزم خاموش شده

وای نمیدونم چجوری توضیح بدم

انگار مغزم دیگه اندازه ی قبل فعال نباشه

اونجوریم

1354

عطر گرفتم

خیلی خوشالم

مامی که همیشه استفاده میکنم رو به سختی پیدا کردم

دو تا کتاب خریدم و واقعا خوشالم

خیلی خیلی خوشال

.

.

.

.

+ بعضی وقتا اینجوریم که برا یه خوراکی ، برا یه عطر ۲۰۰ تومنی یه کتاب اینهمه خوشالی لازم نیس ، ولی نمیتونم انکار کنم واقعا خوشحالم ، خیلی خیلی خوشحالم

1353

به مو میرسه ولی پاره نمیشه 💛

.

.

.

.

+ کاملا خودآزار گونه یه ریمیکس رپ ۴۱ دقیقه ای دانلود کردم و میخوام قبل خواب گوش کنم

+ دوباره باید بگم هر بار از هندزفریم استفاده میکنم کلی قدر دان علیرضا میشم

1352

میخوام اعتراف کنم گول برندینگ رو خوردم

پاستیل شکری مارابو ۱۰ هیچ پاستیل شکری شیبا رو میزنه

1351

امروز یه بچه اومد ۶ ساله و گریه میکرد نمیذاشت رگشو بگیریم

همکار با سابقه ی اقا اومد کمکم

۱۸ سال سابقه داره

خیلی حرف زد و تهدید کرد و اخرش خسته شد گفت من میرم

بعدش خودم باهاش حرف زدم راضیش کردم تنهایی رگ و نمونه هاشو گرفتم

بعد میبردم برچسب بزنم نمونه هاشو

همکارم دید با تعجب گفت گرفتی ؟!

گفتم آره

گفت بدون من

گفتم آره 😁

خوشال شدم

که خودم تنهایی کاراشو کردم

1350

علیرضا چند روز پیش یهو ازم ادرس خواست و گس وات ؟

امروز کادوش رسید 😍😍😍❤️‍🔥🥲

برام ماساژور حرارتی گرفته

خدااااا

قربونش بشم من

فداش بشم من

خیلی خوشالم

خیلی به کارم میاد 🥲💛

1349

نمیدونم چندمین پستم راجع به علیرضاعه

ولی هر روز و روزی هزار مرتبه خدارو شکر میکنم که علیرضا هست

که امنه

که پیشمه

واقعا با وجودش حس میکنم خدا حواسش بهمه

باعث میشه از هیچی نترسم

یه اصطلاحی رو میگفت امیر همتی

خدا کوچولو

و وقتی میبینم علیرضا اینقد حواسش بهمه

اینقد دوسم داره

اینقد مراقبمه

اینقد امنه برام

اینقد پناهه

با خودم میگم این امنیت و محبت قصره در برابر اقیانوس بی انتهای خدا نیس

اگه علیرضا اینجوری میتونه دوسم داشته باشه

خدا چقد دوسم داره

اگه اینقد علیرضا مراقبه که ناراحت نشم

خدا چقد مراقبه

میدونم این حرفا رو هر کسی قبول نداره

ولی نیاز بود بنویسم 💛

1348

شیفت قبلی دلم میخواست بشینم گریه کنم ، یعنی تا گریه فاصله ای نداشتم ، نگاه کردم به خودم ، دیدم من چقد از حل کردن ویالا متنفرم ، چقد از این کاری که دارم میکنم متنفرم ، چقد اذیتم ، چه بیخوده ، چقد سنگین و پرتنشه

نمیدونم

من ادم کار کردن برا بقیه نیستم

من دوس ندارم یه کاری بشه وظیفه م

نیاز به اختیار دارم

مادامی که یه کاری رو دارم خودم با اختیار خودم انجام میدم حالم خوبه ، به محض اینکه بشه وظیفه‌م اذیتم میکنه

مثلا یک ساعت اخر شبفتا که تایم هم پوشانیه ، همش میگم کی پرستار شیفت بعد میاد که شیفتو تحویلش بدم

ولی وقتی میاد

با میل و علاقه ی خودم ( البته اگه از طرف بدم نیاد ) میمونم کمک میکنم تو کارا

چون میدونم دیگه وظیفه‌ی اونه نه من

.

.

‌.

.

بعدا نوشت : ولی خب همچنان همه بهم میگن تو از بقیه پرستارا مهربون تری

بعدا نوشت ۲ : وظیفه‌مو درست انجام میدم ولی هر لحظه ارزو میکنم کاش کارم این نبود

1347

در ادامه ی پست قبل باید بگم که اتلاف وقت و خستگی دلیل اصلیش نیس ، چون لذتش خیلی بیشتر از خستگیشه ، دو تا دلیل داره ، یک اینکه شیفتا بی نهایت خستم میکنه ، دو اینکه هندزفریم شبا دست مامانمه چون قرآن گوش میکنه و یادم میره هندزفری ای که علیرضا برام هدیه خریده رو بزنم به شارژ ، اینجوری که ۵ شیش شب هندزفریه شارژ داره باز دو هفته طول میکشه تا بزنم شارژ

.

.

.

+ در راستای مقاومت کردن در برابر اهنگ گوش کردن اینو هم باید بگم که از مرتضی پاشایی دوری میکنم چون به محض اینکه صداشو بشنوم میرم تو یه کانالی که دارم و هر اهنگشو چنددد بار گوش میکنم ، پاشایی تا ابد مورد علاقه‌ترینمه

1346

من شبا سعی میکنم موزیک گوش ندم

با اینکه بی نهاااایت برام لذت بخشه

چرا ؟

چون یه لوپ باطل و بی انتهاس که باعث میشه تا ۳ ، ۴ صبح بیدار باشم

1345

شاید درست نباشه که اینو اینجا بنویسم

نمیدونم

ولی بعضی وقتا که بی پول میشدم تو خوابگاه ( خیلی وقتا !)

دلم میخواست یه پولی بهم برسه با دست باز برم خرج کنم

پول میرسید ، ولی باید برنامه میریختم برسم به اخر ماه

میگم خرج منظورم خرجای بزرگ نیستا ،

اینجوری که مثلا اگه میرم سوپر مارکت راحت خرید کنم

یا اکثر دیتامون رو علیرضا حساب میکرد چون من دیگه از دهم به بعد پول فقط اندازه ی رزرو غذا و امور روزمره داشتم

خیلی بی پولی کشیدم خیلی زیاد

بار ها پیش اومد که بدون اینکه به علیرضا بگم غذا ندارم ، پول غذا هم ندارم ، خودش بفهمه دعوتم کنه بریم یه چیزی بخوریم

چرا اینارو گفتم ؟

چون دو ماهه حقوق دارم میگیرم

و دستم خیلی بازه

و به خودم اومدم دیدم طی این دو ماه هر وقت کیکی ، ابمیوه ای ، هرچی دلم خواسته بدون فکر خریدم

ظاهر قضیه چیزی نیس

ولی همین چیز خیلی کوچیکو تا دو ماه پیش نداشتمش !

خیلی از همه شنیدم تو این دوماه که سیو کن

و قصدش رو دارم و برنامه‌شو ریختم

ولی خب

خداروشکر

هرلحظه‌ش تو این بیمارستان برام عذابه و سخت میگذره

ولی سپاسگزار این پول هستم

ما خوبیم

مرسی از کامنتاتون

ما خوبیم

یعنی بهتریم ... 💛

.

.

.

شب بسیار سختی بود ، خداروشکر که گذشت ...

1344

💔

# ادامه نوشته

1343

من عادت دارم دستمو بذارم زیر بالش بخوابم ، نصف شب از خواب بیدار شدم دیدم چاقو زیر بالشمه

637

متاسفم ازینکه با من آشنا شدی

زندگی همه خیلی بهتر بود اگه من هیچوقت نبودم

# ادامه نوشته

1341

عسلم قراره بیاد ببینمش خیلی خوشالم 🫠

و اضطراب ؟ داره منو میبلعه

1340

از حرکات مازوخیسم واری که انجام میدم اینه که اگه مثلا اماده شدنم برا بیمارستان تو شیفت صبح یه ربع طول بکشه ، من یه ساعت و ربع زودتر بیدار میشم و یه ساعت تو خواب و بیدار میگذرونم

مثلا ۵ و ۴۵ بیدار میشه دست و صورتم رو میشورم و میرم دراز میکشم میخوابم هر ده دقیقه بیدار میشم دوباره میخوابم تا ۶ و ۴۵ بشه

بعد تو ۵ پنج دقیقه لباسامو میپوشم میرم

1339

یه خانم مسنی نشست جلوم کلی دعام کرد و چندددد بار اسمشو پرسیدم ولی نگفت و رفت

1338

کاش شبم اف شه 🥲

1337

یه نکته‌ای راجع به پستام بگم برای اون دسته از افرادی که مثل من یکم رو ادبیات فارسی حساسن و ممکنه رو مخشون بره

من ویرگول رو طبق دستورات زبان فارسی نمیذارم

ویرگول رو جایی میذارم که تو ذهنم مکث کردم

یا ویرگول میذارم

یا مثل این پست میرم خط بعد

یعنی ممکنه یهو بعد ویرگول ، جمله‌‌م با " و " شروع بشه

1336

یه دختری اومده بود با سردردی شبیه حمله ی میگرنی ، منتها خیلی شدید تر و علائمی که میگفت علائم افزایش فشار داخل جمجمه یا همون icp بود ، خیلی ناراحت شدم که کاری از دستم بر نمیاد براش بکنم ، دلم میخواست کمکش کنم ، سردردش بهتر شه ، ولی هیچی که هیچی ، هیچی بلد نبودم

.

.

.

من دلم نمیخواد پزشک باشم ، دلم نمیخواد شغلم پرستاری باشه ، ولی دوست دارم کمک کنم ، میدونید ، منظورم اینه که وظیفه‌م نباشه ، کسی ازم انتظاری نداشته باشه ، کلا مدلم اینه ، من قبل اینکه نماینده ی کلاسمون باشم ، خیلیییی فعال بودم ، ازین جهت که پیگیر جزوه ها بودم ، حواسم بود کسی از امتحانش جا نمونه هر کی اگه جزوه ای نداشت تک به تک عکس میگرفتم میفرستادم تو گروه ، ولی وقتی نماینده شدم ، حس خوبی اصلا نداشتم ، اخه قبلش اینجوری بود که کسی کاری به کارم نداشت با میل و اختیار خودم میفرستادم و حتا توقع تشکر نداشتم ، همین که میدونستم یکی داره ازین کار یه سودی میبره راضی بودم ، نمیدونم میتونم درست منظورم رو بفهمونم یا نه ، ولی کاش یه علم خیلی خیلی زیاد داشتم که میتونستم حال بقیه رو خوب کنم ، ولی نه بعنوان وظیفه ، هر وقت که دلم خواست و کسی کمک نیاز داشت

1334

رهای عزیز 🤍

این پیجه که تو پست قبل گفتم چسبونکه اسمش

اول بهش گفتم استیکر سفارشی چاپ میکنی ؟

گفت اره بین ۳ تا ۵ سانت ۲۵ تومن دونه ای

بعد گفتم آ۵ باشه چی ؟

یعنی من خودم استیکرایی که میخوامو تو یه عکس ادیت بزنم همونو چاپ کنی حالا برشم نخوره عیب نداره خودم برش میزنم

گفت زمینه‌ش سفید باشه چاپ میکنم ۲۷

بعد نپرسیدم به تعداد استیکرای داخل عکس ربط داره یا نه

.

.

.

.

+ نشست جلو من چهل دقیقه منو تهدید کرد 😂 و منی که تصویرو داشتم صدارو میوت کرده بودم و داشتم فک میکردم عسلم رسیده یا نه 😂😂

++ آخه پلشت ، عهد بوق که نیس کسی از حق و حقوقش آگاه نباشه زنیکه که داری تهدید میکنی ... یعنی اگه از یه کار خودم حین شروع طرح راضی باشم اینه که اعتراض کردم سر حقو ناحق کردناشون ، گرچه که با گریه و اعصاب خوردی بود

1333

خب یه پیج پیدا کردم برا استیکر ، خوشالم که میتونم استیکرامو بدم چاپ کنن برام

1332

یه چیزی که راجع به بعضی نویسنده ها اعصابمو خورد میکنه اینه که خیانتو عادی جلوه میدن ، نه که عادی جلوه بدن اینجوری که مثلا طرف چند ساله با یکیه ، حالا یه مشکلی پیش اومده یا هر چی ، به شخصیت داستان این حق رو میدن که خیانت کنه یعنی جالبه که همین که نفر سوم میاد تو داستان ، یهو بدی های اون قبلی بولد میشه ... به طور مثال کتاب من پیش از تو ، که فیلمش هم خیلی دیده شده ، یا همین کتابی که میخونم طرف چند ساله با یه نفره ، میخواد بچه دار شه ، بعد که حالش بد میشه میره زنگ میزنه به یکی دیگه میره خونه اون

1331

لا تخف و لا تحزن ، انا منجوک

1330

میخواستم بیدار بمونم ولی هندزفری سیمیم پیشم نیست و هندزفری ای که علیرضا برام خریده شارژش تموم شد

.

‌.

.

+ البته تقصیر خودمه ، نمیدونم چجوریه ولی وقتی خاموش میکنم بعد میذارم تو کیسش شارژ میشه ولی وقتی همینجوری میذارم تو کیسش شارژ نمیشه با کیسش و باید دوباره بزنم به برق شارژ شه

++ البته همینجوریشم دو سه روز بود داشتم استفاده میکردم ولی خب اگه خاموش میکردم بعد میذاشتم بازم شارژ نگه میداشت

+++ [ کلیک ] ... آره خلاصه ، هنوزم میگم ، کاش من صد بار نباشم ولی یه تار مو ازین پسر کم نشه 💛

1329

و نعم المولی و نعم الوکیل

1328

من که ازتون نمیگذرم

خدا ازتون بگذره

1327

اگه تو رابطه‌ی سالمی هستید قدرشو بدونید ، نذارید نکات مثبت رابطه‌تون براتون عادی بشه ، هرازگاهی بشینید بشمرید چقد ویژگی خوب داره پارتنرتون و رابطه‌تون ، و قول میدم و میتونم رگمو بذارم که خیلیااااا هستن که میخوان جای شما باشن ، شک نکنید ، چیزی که برا شما عادیه برا بقیه آرزوعه

1326

اینکه تحملم در سرما کم شده اثرات دوس پسر قشنگمه که شبیهش شدم ، منتها متاسفانه تحملم نسبت به گرما همچنان مثل قبل پایینه و بالا نرفته و الان من یه ادمیم که نه سرمارو تحمل میکنه نه گرمارو 😂💔

1325

گیج و مریضم و اصلا حالم خوب نیس ...

1324

[کلیک]

.

.

.

+ =)

1323

آخ گاهی وقتا آدما چه مهربونن ... 💛😍

.

.

.

+ خورشید از عاشق ، کی میگه دوره ؟

1322

علیرضا نور زندگی منه 💛

خدا نگهش داره برام

دورت بگردم من

فدات بشم من

مهربون ترینم

قلب من

جونم

عمرم

.

.

.

+ این نصیحت رو از من به یادگار داشته باشید ، یادتون نره چقدر برا بدست اوردن پارتنرتون تلاش کردید ، و اینو بدونید همین الان که شما کنارشید ، خیلیا هستن که دوست داشتن ( دارن ) که جای شما باشن ، پس قدر رابطه‌تون رو بدونید ، تلاش کنید ، بسازید ، این همون آدمیه که یه روز رویاشو داشتید ... 💛

1321

یه عکسی هس که من دوست ندارم

ولی علیرضا دوست داره اون عکسمو

.

.

.

.

+ میپرسین از کجا میدونی دوس داره ؟ برا اینکه دو بار استوری کرد و گذاشت بکگراندش 🫠🥰

1320

میگذره .

شاید چیزی که خیلی خیلی الان بهش ایمان دارم اینه که هرچقدر هم سخت بگذره ولی میگذره ...

1319

در ستایش نازنازی شدن توسط پارتنر ✨️🌻

[ کلیک ]

1318

یکی از مورد علاقه هام دیدن خونواده های جوونه که یه بچه ی قرتی و مودب دارن

1317

دو تا اپیزود دگم نباش گوش کردم

1316

من اینجوریم که شاید یه ساعت بگردم دنبال یه سریال انیمه ی تینیجری بعد که شروع میکنم میبینم میگم اه این چقد تینیجری و مزخرفه دیگه نمیبینم

.

.

.

+ علاقه ی جدیدمو پیدا کردم ، این پاستیلای شکری که وقتی شکرش میره خودش اونقد شیرین نیس و دلت رو نمیزنه و میتونی ساعت ها بخوری

++ شیبا فعلا از همه بهتره ، به جز البالوییش ، با اینکه البالویی رو زده سوپرترش بازم خیلی شیرین تر از بقیه مدلای پاستیل شکریه

1315

شاید بگید پست قبلی چه ربطی به علیرضا داشت که هشتگ علیرضا زدی باید بگم خوب ترین اتفاق زندگی من علیرضاعه

1314

احساس میکنم امروز قراره اتفاق خوبی بیوفته .

1313

تا سیزدهم تموم نشده پست ۱۳۱۳ رو تقدیم کنیم به علیرضای عزیزم 💛

1312

کاش علم اونقدری پیشرفت کنه که من بتونم یه عطر با بوی تن علیرضا برا خودم درست کنم

.

.

.

+ از اتاق فرمان اشاره میکنن تا علم به اون قدر پیشرفت برسه تو دیگه به علیرضا رسیدی و همیشه کنار همید ✨️

1311

خستم

زانوی راستم یهو درد گرفت و خیلیییی درد میکنه

دلتنگ علیرضامم

بغلش

بوی تنش

بوی دستاش

دلتنگ اینم ناز کنم صورت ماهشو

...

.

.

.

+بیشتر بنویسم گریه‌م میگیره نمیخوام هم سردردو تحمل کنم هم زانو درد رو

++ همینطورش کمبود اعتماد به نفس داشتم و دوباره صورتم ریخته بیرون و رو دماغم جوش زده و شبیه دلقک شدم و از خودم خوشم نمیاد و امروز یه لحظه هم ماسکم رو برنداشتم

+++ کامنت برام بذارید لطفا ، درسته جواب نمیدم خیلی وقتا ، ولی شما مهربون بمونید و کامنت بذارید

+++ در مورد نکته ی بالا بگم که binam عزیزم ، میخونم کامنتاتو ، ببخش اگه کامنت نمیذارم متققابلا یکی ازز سخت ترین کارای دنیاس برای من ، ولی میخونمت همیشه💛

1310

تو یه وضع بیخودیم

این کتابی که گرفتم شخصیت اصلیش نه adhd داره ، نه اوتیسم داره ، ولی پردازش ذهنیش با بقیه فرق میکنه و به چیزایی توجه میکنه که بقیه نمیکنن

خیلی درکش میکنم

خیلی زیاد

وقتی چیزی که اذیتم میکنه رو برا بقیه تعریف میکنم یا با قیافه گیج نگام میکنن ، یا تیکه میندازن ، یا یه جوری بهم میفهمونن که دغدغه‌ت کوچیکه

از بی برنامگی و بی نظمی اعصابم بهم میریزه

چیزایی از بقیه اعصابمو خورد میکنه که میفهمم اما نمیتونم بفهمونم ، میتونم بفهمم که فلان ادم پشت اون پستی که فرستاده منظور داره ولی نمیتونم بفهمونم

میتونم چند ساعت جلو یه ادم بشینم و بپرسن لباسش چه رنگی بود نتونم بگم

ادما میان تزریقات میرن قبض میگیرن دوباره برمیگردن نمیشناسم فک میکنم مریض جدید اومده

ادما از من بدشون نمیاد ولی نمیخوان باهام وقت بگذرونن

و سخت تر از همه اینه که نمیتونم منظورمو برسونم

حساسیتم بیش از حد بالاس

یعنی یه حرفی که شاید یه طعنه ریز توش باشه به شدت منو بهم میریزه

ساعت ها برا اتفاقی که نیوفتاده

کاری که نکردم مضطرب میشم

هزار تا احتمال مختلف رو ذهنم بررسی میکنه که شاید اصلا اتفاق نیوفته

سریع سر هر چیزی مضطرب میشم

حتا الانم میخوام بنویسم نمیتونم بفهمونم

وقتی باید یه کاری رو بکنم یا مثلا یه حرفی رو به یکی بزنم دوس دارم تو سریع ترین حالت بگم که اضطراب منو قورت نده

و مثلا وقتی که شبه یا به هر دلیلی نمیتونم بگم اینقد خودخوری میکنم حالم بد میشه

.

.

.

+ زیاد حرف زدم و پراکنده ، احتمالا پاک کنم این پست رو