ثابت
لینک ناشناس تلگرام : [ کلیک ]
* کامنتا تایید نمیشن 💛
لینک ناشناس تلگرام : [ کلیک ]
* کامنتا تایید نمیشن 💛
تور جدت بگیر بخواب
با سردرد و خستگی فراوون و اعصاب خوردی فراوون تر
چرا بیدار موندی
بگیر بخواب
.
.
.
کاش میگرن نداشتم
دست و دلم به هیچ کاری نمیره
به نوشتن نمیره
مطلقا هیچ استوری ای نذاشتم
اینجا هم پستی نذاشتم
چون نمیدونم چی باید بگم
گفتنش دردی رو دوا میکنه یا نه
من که نرفتم بیرون حق گذاشتن پست دارم یا نه ؟
کاین همه زخم نهان است و مجال آه نیست
.
.
.
ولی خب ، تنها نقطه ی روشن این روزام علیرضاس
مهربون ترینم
خیلی خیلی شکرگزار و خوشحالم بابت داشتنش .
با علیرضا بیرون بودم
قبل فارغالتحصیلیش و برگشتنش به اصفهان فقط میتونم یه بار دیگه ببینمش
ناراحتم ؟ اره ولی خب شک ندارم و مطمئنم آینده قراره قشنگ باشه
یه عالم خاطره دارم باهاش
چه شبایی که مینشستیم تو پارک من ستاره هارو میدیدم اون اهنگ گذاشته بود و باهم حرف میزدیم و من به این فک میکردم چرا این سه تا ستاره مدت طولانیه هر شب همینجان ( صورت فلکی شکارچی )
بعدشم از اون مسیر همیشگی برمیگشتیم کنار مسجد نزدیک خوابگاه باهم خدافظی میکردیم و من برمیگشتم خوابگاه ، هرشبم بهش میگفتم منو نگاه کن وقتی خدافظی میکنی اونم میخندید
خاطره خیلی خیلی زیاده
خیلی زیاد
ولی خب
با تو همچی داره میشه شروع
عمیقا معتقدم این تازه شروعشه 💛
از پوستم بدم میاد
از قیافهم بدم میاد
از اضافه وزنم بدم میاد
از مدل حرف زدنم بدم میاد
از خودم بدم میاد
نه بدم نمیاد
متنفرم
.
.
.
.
+ کاش به آرامش برسم سریع تر
نمیتونم وبلاگ هارو باز کنم ، به تلگرام دسترسی ندارم ، اینستا به زور بالا میاد در حد اینکه ببینم کی استوری گذاشته بدون اینکه باز شه استوری ، و خستهم ، خیلی زیاد ، برام مهم نیس اگه اینستا باز نشه چون نمیخوام درگیرش شم ، ضمن عذرخواهی باید بگم تلاشی هم برا باز کردن وبلاگا نمیکنم چون میخوام مطلقا از همچی دور باشم
.
.
.
.
+ با هیچ کسم میل سخن نیست
کاش انسان زیباتری بودم
کاش دوست داشتنی تر بودم
.
.
.
.
+ علیرضا برام دست خداست ، بهش نگاه میکنم که چجوری وقتی هیشکی حواسش بهم نیس مراقبمه ، چقد دوسم داره ، چقد حامیه ، چقد با ملاحظه باهام حرف میزنه ، چقد وقتی اعصابم خورده کنارمه ، چقد وقتی هیشکیو ندارم اون هست ، چقد سعی میکنه که نسبت به خودم حس خوبی داشته باشم ، بعد با خودم فک میکنم این همه لطف و محبتی که علیرضا نسبت بهم داره خدا داده بهش ، قطره هم در برابر اقیانوس بی کران خدا نیس پس اگه به اون تکیه کنم چقد حالم بهتر میشه
++ شایدم دارم چرت و پرت میگم ، نمیدونم ، نمیدونم چرا هیچی خوب پیش نمیره
+++ کاش ادم خوشگلتری بودم
قلبم داره اتیش میگیره
خدا ازتون نگذره
خدا ازتون نگذره
.
.
.
.
+ هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
من به صورت رندوم برای ادمایی که تو دایره ی امنم نیستن یه سری فکتای غلط درباره ی خودم ارائه میدم که برگام میریزه ، امروز خانم خ پرسید با مهلا همکلاسی بودی ؟ گفتم نه ، گفت از کجا اشنا شدی باهاش ، اشاره کردم اینجا ، گفت پس چرا اینقد باهاش صمیمی ای ، گفتم من کلا زود صمیمی میشم .
.
.
.
.
+ دروغ گفتم ، من دیر صمیمی میشم ، اگه منظور از صمیمی شدن اینه که روزمو به اشتراک بذارم ، گرم برخورد کنم ، یا اگه کمکی از دستم بر میاد انجام بدم ، آره زود صمیمی میشم ، ولی اگه منظور از صمیم شدن ارتباط هر روزه ، بیرون رفتن ، رفت و امد و از این قبیل باشه ، نه اصلا ادمی نیستم که صمیمی بشم ، من یه حدی برا خودم دارم که اصلا دوس ندارم کسی ازش رد شه ، دوس ندارم کسی به خودش اجازه بده درباره ی زندگیم سرک بکشه و فضولی کنه ، همون طور که من بهیچ عنوان سوال نمیپرسم ، سوال شخصی که ابدا نمیپرسم ، من اجازه میدم طرف مقابل خودش تصمیم بگیره چیو بگه یا چیو نگه
پیرو پست قبل
میخوام بیدار بمونم ولی میگرن هنوز شروع نکردم دهنمو صاف کرده
این فیلم ترسناکارو دیدید که یهو یه ادم میاد یه سری کار عجیب غریب میکنه ، امشب ایفونو زدن ، بعد یه اقایی پشت در بود ، تا جایی که تونست نزدیک شد و کارای عجیب غریب میکرد شکلک در میاورد ، من سکتهههه کردم ، سریع به مامانم گفتم تصویرو خاموش کن درم قفل کن
.
.
.
+ که البته مهمون همسایه طبقه بالا بود و ظاهرا داشت برا بچه های اون شکلک در میاورد و اشتباه زنگ مارو زده بود
++ ازونجایی که هندزفریم فول شارژه تا صبح موزیک و اینستا و درود به بطالت 🤌🏻
.
.
.
پ.ن : دروغ گفتم درود به بطالت 🥲💔 خوشم نمیاد
امروز تو راه برگشت از بیمارستان زنگ زدم بهش کلی نازنازیم کرد قربون صدقم رفت 🥲💛
طفلی رو اینقد تو ناشناس اذیت کردم بلاکم کرد
شوخی کردمممم 😂😂😂💔
دخترخالهی ۶ ساله ی من نمیدونه فیزیک چیه ، ولی میدونه اگه همینجوری لی لی کنه همزمان دور خودش بچرخه تعادل نداره اما اگه یه چیزی بگیره دستش و با اون بچرخه نمیوفته ، خیلی جالبه !
امروز شد دو سال کنار علیرضا 💛
اومد ، رفتیم لازانیا خوردیم کلی حرف زدیم و عکس گرفتیم و برام نرگس خرید 💛
.
.
.
.
+این پست رو ساعت ۱ و ۱۸ دقیقه ی قبل از ظهر روز نهم مینویسم ولی تاریخشو میخوام عوض کنم که هشتم نمایش داده بشه
++ با تو همهچی داره میشه شروع ♡♡
علیرضای عزیزم
دوس دارم اینو تو پیویش بگم ولی میدونم داره مرحله ی " تو گوشی چرخیدن قبل خواب " رو انجام میده و اگه پیامش بدم دوباره این مرحله برمیگرده از اول و نمیخوام دیر بخوابه
پس اینجا میگم عاشقتم زیاد 💛
.
.
.
+ یه گوشه ی قلبم تا ابد تو ♡
اگه هم بدون دعوت و بدون خبر خواستید برید
تایم نهار نرید
منظورم اینه قبل تایم نهار برید که حداقل بتونن برا شما هم تدارک ببینن
دوستان برا خودتون ارزش قائل باشید
اگه بدون دعوت میرید جایی
حداقل بدون خبر نرید 😐🤌🏻
یکی از خوبی های یلدا اینه که از فرداش روزا بلند میشه
میزان استرسی که تو خواب تحمل میکنم خیلی خیلی خیلی زیاده و کابوسام داره برمیگرده و عصبیم
خوابای به شدت وحشتناکی میدیدم چن سال پیش و داره برمیگرده
از شدت وحشتناکیش بگم
مثلا خواب میدیدم دورم کلی جنازه س
یه بار دیگه خواب میدیدم کلی جنازه س ولی با این تفاوت که همه زخمی و اینان و روشون هیچی نیس
خواب دیدم از اسمون اتیش میباره
خواب اینکه یه قاتلی که بد ازم کینه داره دنبالمه و من باید فرار کنم و قایم شم
و ...
خوب شده بودم
ولی داره برمیگرده کابوسام
من معمولا فیلم و سریال کره ای نمیبینم
خیلی کم
ولی چیزی که نظرمو جلب کرده تو سکانسای عاشقانه ش
که تو بقیه کشورا نیس
اینه که دقیق اون لحظات احساسی رو بولد میکنن
و این دقیقا همون حساییه که ادم تجربه میکنه ولی زیاد بیان نمیشه
مثلا من هنوزم که هنوزه بعد دوسال دلم ضعف میره برا اولین باری که دست علیرضا رو گرفتم ، اولین باری که به اسم صدام زد ، اولین باری که بغلم کرد دم گوشم گفت مراقب خودت باش ، ارتباطای چشمی ، چیزایی که خیلی خیلی کوچیک بود ولی خودمون میفهمیدیم
و این که اینارو تو کی دراما بولد میکنن خیلی جالبه به نظرم
.
.
.
+ البته که فقط کسایی متوجه منظورم میشن که این حسارو تجربه کردن
یه توصیه دارم برای دوستای عزیزی که میگرن دارن اگه دیدین سردرد شدید ، اما ازین سردردایی که تیر میکشه ( نه درد مبهم یا درد فشاری ) خودتونو گول نزنید که میخوابم خودش اوکی میشه
چون نه تنها با خواب خوب نمیشه
بلکه بیدار بشید چند برابر شده
مسکن بخورید
عوارض درد کشیدن بیشتر از عوارض مسکنه
از اخرین پستی که گذاشتم یه عمر گذشته انگار !
.
.
+ ازون موقع دو بار رفتم پیش علیرضام ، خیلی خوش گذشت ، خیلی خوب بود همچی 💛
++ از کار چخبر ؟ حضور مهلا همچیو خیلی قابل تحمل تر کرده امیدوارم همینجوری بمونه
+++ رابطهم در حال حاضر و در این روز در عالی ترین حالت خودش قرار داره خداروشکر 💛
.
.
.
پ.ن : امروز یکی از مریضا گفت چقد خوشگلی ، تا حالا کسی بهم نگفته بود راستش ، با اینکه ته ذهنم قبول ندارم ولی میخوام خودمو گول بزنم و فک کنم نظر واقعیش همین بوده
وارد بهترین ماه سال شدیم
ماه علیرضا 💛
آذر زیبا
یه هفته دیگه تولدشه و این سومین تولدیه که کنارشم
برام ساعت و دستبند و گردنبند و گوشواره و انگشتر ستش رو خریده 🥲
ما به تکرار دل سوخته عادت داریم
و به لبخند لب دوخته عادت داریم
باکی از سوختن و دم نزدن نیست که نیست
تا به بوی جگر سوخته عادت داریم
قلب خود نسیه فروشیم و کسی طالب نیست
ما به طرد دل نفروخته عادت داریم
جامه ی عشق تو بر قامتمان راست نشد
به همین جامه ی نادوخته عادت داریم
یکی از زبان های عشق ( love language ) من اینه که وقتی چیزای خوشمزه میبینم اگه بتونم میخرم برا علیرضا اگه نتونم( مثلا ساندویچی غذایی چیزی ) همش فک میکنم که کاش علیرضا بود ، کاش میشد اونم اینو بخوره
چند سال پیش تو پروفایل یه نفر دیدم نوشته بود یه روز حرفایی که تو دلمه رو میزنم تو روی خیلیا
الان میفهمم
چقد قضاوت شدم و درک نشدم بابت چیزایی که نگفتم یا نتونستم بگم
اولین گزارش مریض ایست قلبی رو نوشتم ، البته که برگشت خدارو شکر ، ولی ترس عجیبی داشتم از نوشتنش و خب ترسم ریخت ، خستم ؟ خیلی خیلی زیاد ، از این شغل واقعا بدم میاد ، به عنوان وظیفه بدم میاد ، من ادم اضطرابای این شکلی نیستم ، و بازم میگم علیرضا نوره ، واقعا نوره ، همین که هست امیده برام ، رنگه به زندگیم ، قربونش میشم و فداش میشم و خدارو سپاس میگم بابتش
پیرو پست قبل باید اپدیت بدم که مزخرف ترین شیفتی بود که تا الان داشتم
اینو بنویسم و برم سراغ شیفت امشب و امیدوارم که خوب باشه شیفت
دیروز علیرضامو دیدم یعنی دیروز صبح که از شیفت برگشتم حالم خوب نبود ، بعدشم یه سری چیزا شد خیلی بهم ریختم ، کاملا خودخواهانه و بی فکر به علیرضام پیام دادم گفتم عصر میای اینجا ، و قربونش بشم قبول کرد ، انتظار نداشتم قبول کنه ازین جهت که سرش شلوغه اونور ولی قبول کرد ، پسر مهربونم کلا یه ساعت اینجا بود و دو ساعت تو راه ، خیلی خیلی زحمت کشید و هرچی تشکر کنم کمه ، ولی نیاز داشتم
اومد و رفتیم کافه و حرف زدیم و غر زدیم و خندیدیم
یه قسمت از ویدئویی که دیروز گرفتم رو دیشب استوری کردم و هر بار میبینم میخندم
نیکا ریپلای زد و ازمون تعریف کرد
امروز صبح خوب بود شیفت
امیدوارم امشب هم خوب باشه
فعلا خوبم و امیدوارم اوضاع برای علیرضا هم سریع روال بشه و جفتمون با انرژی باشیم
علیرضا دست خداعه تو زندگی من ، اینجوری که احساس میکنم خدا برای اینکه نشون بده حواسش به منه علیرضارو فرستاده برام
دیگه نمیکشم
کاش میشد فرار کنم نباشم هیچ جا چند وقت
کاش فقط یه نفر بود که اونجوری که من تو محیط کار برا بقیه بودم برا من میبود
خدایا خسته شدم دیگه
بسه
چرا برا من هی نمیشه
چرا تموم نمیشم من
اه
سوپروایزر دیشب با لبخند داشت به دکتره میگفت اره خانم فلانی خیلی اذیت بود اول طرحش کارش به گریه هم رسیده بود
میخواستم بگم حق نداشتم برسم ؟ سرپرستاری که با بدترین لحن حرف میزنه ، ۴۰ تا شیفت ، سه تا صبح شب عصر ، محیطی که توش تهدید بشم که " منم بلدم تورو گریه بندازم " پرستارایی که سرشار از عقده هستن از دوران طرحشون ، دهنی از من صاف شد سر یه استعلاجی که هنوزم که هنوزه دعا میکنم مریض نشم که مجبور نشم دوباره اون مراحلو طی کنم ، من همین الان سرپرستارمونو میبینم مضطرب میشم ، معلومه که حق داشتم کارم به گریه برسه ، حتا اگه تو پوزخند بزنی و مسخره کنی
یه چیزی مینویسم قضاوتم نکنید ، احساس میکنم به خاطر قیافهم بقیه یه گاردی نسبت بهم دارن تو وهله ی اول ، احساس میکنم زشتم ، احساس میکنم بقیه از من خوششون نمیاد و بعضی وقتا اصلا نمیتونم تشخیص بدم دارن باهام شوخی مبکنن یا دارن تو قالب شوخی مسخرم میکنن ، چون خیلی وقتا حس مسخره شدن میگیرم از حرفاشون
من کلا سه ماه بیشتر از مهلا ( همکار طرحی جدیدم ) رفتم سر کار و سعی کردم هررررچیز بدیهی و بی ربطی که باعث میشه سختی هایی که کشیدم رو کمتر بکشه رو بهش بگم
پس نتیجه میگیریم تویی که نزدیک ۴۰ سالته کلی سابقه داری ولی تا یه طرحی میبینی که داره از حقوق اولیهش دفاع میکنه میگی " دوران طرح ما این شکلی نبود ، من دوران طرحم اینجوری میشد ، من خیلی سختی کشیدم " و همه ی کاراتو سعی میکنی بهش بندازی ، یه عقده ای بیشتر نیستی ، یه عقده ای که نتونسته از حقوق اولیهش دفاع کنه و داره فشار میخوره
وقتی که خیلی پولدار شدم میرم همه ی عطرای اون برند رو میگیرم
دیروز علیرضامو دیدم
نوره ، نور ...
حضورش تو زندگیم برکته
خدا حفظش کنه برام 💛💛
.
.
.
+ گفتم هوس ساندویچ کردم ، بعد اخه نمیشه بریم فلان جا من پیتزا نخورم که ... نتیجه شد اینکه هم پیتزا خوردیم هم ساندویچ 😁
++ بار ها و به کرات بهم ثابت شده علیرضا خیلی باهوش تر از منه و جدا ازینکه باهوش تره هرچی رو هم نمیفهمم بهم اروم توضیح میده ، دیروز داشتیم کومان میدیدیم گفت تخم مرغاش همه یه اندازهس گفتم چجوری میشه مگه مرغا میفهمن 😂😂😂😂🤦🏻♀️ که بعد گفت غربالشون میکنن
+++ هنوزم که هنوزه هر وقت اون ویدئومون که نشستیم رو نیمکت و نور رو صورت علیرضا بود رو میبینم ، از مهربون بودن و اروم بودن علیرضا لذت میبرم ، چون وقتی داشتم خیلی گیج دنبال منبع نور میگشتم گفت از فلان جاعه
.
.
پ.ن : تو عکس و فیلم نور فقط وقتی میوفته رو تصویر که پشت سوژه باشه نه دور و کنار 😂 و من اینو نمیدونستم
از من به دانشآموزا و کنکوری ها نصیحت ، شغلتون رو یه جوری انتخاب کنید که دغدغهتون نشه چرا این دستگاه ECG امروز پارازیت میده
پیرو پست قبل
پذیرش جدید همیشه کارش از بستری از قبلا سخت تره ، ولی اگه بخش خلوت باشه دوس دارم پذیرش اول برا من باشه ، چون خیالم راحت میشه تا پذیرشای بعدی رو بقیه بگیرن و دوباده نوبت من شه زمان دارم و میتونم مریضمو جمع و جور کنم
من از پرستاری به عنوان شغل اصلا خوشم نمیاد
ولی خوشحال میشم وقتی شیفت شلوغه و یهو سه تا پذیرش جدید بهم میدن و جمع میکنم مریضامو
از مریض زیاد خوشال نمیشم ، ازینکه میتونم جمع کنم خوشال میشم
دهنم صاف میشه تا جمع میکنم
همش در حال بدو بدو ام تا جمع شه
باید کلی سوال بپرسم از بقیه چون هنوز بلد نیستم و یادم میره و ایراد زیاد میگیرن
ولی بعد این که همه مریضام تعیین تکلیف میشن
با خودم میگم تونستی ، تموم شد
دهنت صاف شد ولی از پسش بر اومدی
هر بار مثلا با خودم فک میکنم وای بخش شلوغه کاش تزریقات باشم ولی نیستم
به سرعت وفت میگذره مریضام جمع میشم
و باید بگم همکار خوب نعمته
همکار مورد علاقمو پیدا کردم
با سواد ، با ملاحظه ، با وجدان و با درک و به معنای واقعی پرستار
اینقد از سرپرستارمون بدم میاد که همش ارزو میکنم کاش مریضام تا ساعت ۳ تعیین تکلیف شه که وقتی میخوابم و بیدار میشم و سرپرستار میاد مریضی نباشه که بخواد ازم ایراد بگیره و دو ساعت بره رو منبر
.
.
.
.
+ خلاصهش میشه اینکه دهنم داره صاف میشه , به سختی میگذرن این روزا
++ " دهن صاف شدن " رو از اون موقع که بارکد پخش شد افتاد تو دهنم و تو فیلم مودبانه ی دهن سرویس شدن بود
بچه ها ممنونم برا تبریکاتون 💛
.
.
.
+ یه رها نامی کامنت گذاشته تبریک گفته ، ممنون میشم وبلاگتو بذاری
یه روزی خیلی سال پیش برگشت بهم گفت دیگه مادرتونم غریزه ی مادریه
منظورش این بود اگه دوستت دارم چون غریزه مادریمه
من یکی از بزرگترین مشکلام اینه که نمیتونم حرف بزنم
میخوام الان بنویسم
که خالی شم
ولی میدونم نمیتونم حرفمو انتقال بدم
دل من اگه ۱۰۰ بار شکسته باشه
۷۰ بارش با قطعیت میگم از مامانم شکسته
تلخی زبون من از رفتار های خودته
از همین نگاه امروزته که تا یه نگاه کردی بهم با خودم گفتم ملیکا ببین دستی دستی بیرون رفتنت رو زهر مار خودت کردی
هوووف
کاش میشد غر بزنم
کاش میشد ده تا پست بذارم غر بزنم
ولی کسی دلش غرای منو نمیخواد
شاید اینجوری بگم بهتر متوجه بشین
رفتم رو saving mode
رفتم رو مود بقا
همه ی پردازشا خاموش شده
فقط صبحامو شب میکنم
خیلی فعالیتم کم شده
میدونم
خیلی خستم این روزا
خیلی خیلی خستم
از این روند تکراری بیمارستان ، خونه ، خواب
خسته شدم
بعلاوه فشار های روانی
مغزم کشش نداره
پردازش ذهنیم کند شده
میخوام یه حرف بزنم کلی باید فک کنم کلمهش یادم بیاد
کسلم
کلافه ی سردرگم مزخرف چرتم
کند شدم
فراموشی گرفتم
خلاصه که از خود الانم واقعا خوشم نمیاد
تا قبل طرح
فقط دغدغه ها بود
الان خستم
سنگینم
زندگی برام کند شده
ساعتا کند میگذرن روزا سریع
مغزم خاموش شده
وای نمیدونم چجوری توضیح بدم
انگار مغزم دیگه اندازه ی قبل فعال نباشه
اونجوریم
عطر گرفتم
خیلی خوشالم
مامی که همیشه استفاده میکنم رو به سختی پیدا کردم
دو تا کتاب خریدم و واقعا خوشالم
خیلی خیلی خوشال
.
.
.
.
+ بعضی وقتا اینجوریم که برا یه خوراکی ، برا یه عطر ۲۰۰ تومنی یه کتاب اینهمه خوشالی لازم نیس ، ولی نمیتونم انکار کنم واقعا خوشحالم ، خیلی خیلی خوشحالم
به مو میرسه ولی پاره نمیشه 💛
.
.
.
.
+ کاملا خودآزار گونه یه ریمیکس رپ ۴۱ دقیقه ای دانلود کردم و میخوام قبل خواب گوش کنم
+ دوباره باید بگم هر بار از هندزفریم استفاده میکنم کلی قدر دان علیرضا میشم
میخوام اعتراف کنم گول برندینگ رو خوردم
پاستیل شکری مارابو ۱۰ هیچ پاستیل شکری شیبا رو میزنه
امروز یه بچه اومد ۶ ساله و گریه میکرد نمیذاشت رگشو بگیریم
همکار با سابقه ی اقا اومد کمکم
۱۸ سال سابقه داره
خیلی حرف زد و تهدید کرد و اخرش خسته شد گفت من میرم
بعدش خودم باهاش حرف زدم راضیش کردم تنهایی رگ و نمونه هاشو گرفتم
بعد میبردم برچسب بزنم نمونه هاشو
همکارم دید با تعجب گفت گرفتی ؟!
گفتم آره
گفت بدون من
گفتم آره 😁
خوشال شدم
که خودم تنهایی کاراشو کردم
علیرضا چند روز پیش یهو ازم ادرس خواست و گس وات ؟
امروز کادوش رسید 😍😍😍❤️🔥🥲
برام ماساژور حرارتی گرفته
خدااااا
قربونش بشم من
فداش بشم من
خیلی خوشالم
خیلی به کارم میاد 🥲💛
نمیدونم چندمین پستم راجع به علیرضاعه
ولی هر روز و روزی هزار مرتبه خدارو شکر میکنم که علیرضا هست
که امنه
که پیشمه
واقعا با وجودش حس میکنم خدا حواسش بهمه
باعث میشه از هیچی نترسم
یه اصطلاحی رو میگفت امیر همتی
خدا کوچولو
و وقتی میبینم علیرضا اینقد حواسش بهمه
اینقد دوسم داره
اینقد مراقبمه
اینقد امنه برام
اینقد پناهه
با خودم میگم این امنیت و محبت قصره در برابر اقیانوس بی انتهای خدا نیس
اگه علیرضا اینجوری میتونه دوسم داشته باشه
خدا چقد دوسم داره
اگه اینقد علیرضا مراقبه که ناراحت نشم
خدا چقد مراقبه
میدونم این حرفا رو هر کسی قبول نداره
ولی نیاز بود بنویسم 💛
شیفت قبلی دلم میخواست بشینم گریه کنم ، یعنی تا گریه فاصله ای نداشتم ، نگاه کردم به خودم ، دیدم من چقد از حل کردن ویالا متنفرم ، چقد از این کاری که دارم میکنم متنفرم ، چقد اذیتم ، چه بیخوده ، چقد سنگین و پرتنشه
نمیدونم
من ادم کار کردن برا بقیه نیستم
من دوس ندارم یه کاری بشه وظیفه م
نیاز به اختیار دارم
مادامی که یه کاری رو دارم خودم با اختیار خودم انجام میدم حالم خوبه ، به محض اینکه بشه وظیفهم اذیتم میکنه
مثلا یک ساعت اخر شبفتا که تایم هم پوشانیه ، همش میگم کی پرستار شیفت بعد میاد که شیفتو تحویلش بدم
ولی وقتی میاد
با میل و علاقه ی خودم ( البته اگه از طرف بدم نیاد ) میمونم کمک میکنم تو کارا
چون میدونم دیگه وظیفهی اونه نه من
.
.
.
.
بعدا نوشت : ولی خب همچنان همه بهم میگن تو از بقیه پرستارا مهربون تری
بعدا نوشت ۲ : وظیفهمو درست انجام میدم ولی هر لحظه ارزو میکنم کاش کارم این نبود
در ادامه ی پست قبل باید بگم که اتلاف وقت و خستگی دلیل اصلیش نیس ، چون لذتش خیلی بیشتر از خستگیشه ، دو تا دلیل داره ، یک اینکه شیفتا بی نهایت خستم میکنه ، دو اینکه هندزفریم شبا دست مامانمه چون قرآن گوش میکنه و یادم میره هندزفری ای که علیرضا برام هدیه خریده رو بزنم به شارژ ، اینجوری که ۵ شیش شب هندزفریه شارژ داره باز دو هفته طول میکشه تا بزنم شارژ
.
.
.
+ در راستای مقاومت کردن در برابر اهنگ گوش کردن اینو هم باید بگم که از مرتضی پاشایی دوری میکنم چون به محض اینکه صداشو بشنوم میرم تو یه کانالی که دارم و هر اهنگشو چنددد بار گوش میکنم ، پاشایی تا ابد مورد علاقهترینمه
من شبا سعی میکنم موزیک گوش ندم
با اینکه بی نهاااایت برام لذت بخشه
چرا ؟
چون یه لوپ باطل و بی انتهاس که باعث میشه تا ۳ ، ۴ صبح بیدار باشم
شاید درست نباشه که اینو اینجا بنویسم
نمیدونم
ولی بعضی وقتا که بی پول میشدم تو خوابگاه ( خیلی وقتا !)
دلم میخواست یه پولی بهم برسه با دست باز برم خرج کنم
پول میرسید ، ولی باید برنامه میریختم برسم به اخر ماه
میگم خرج منظورم خرجای بزرگ نیستا ،
اینجوری که مثلا اگه میرم سوپر مارکت راحت خرید کنم
یا اکثر دیتامون رو علیرضا حساب میکرد چون من دیگه از دهم به بعد پول فقط اندازه ی رزرو غذا و امور روزمره داشتم
خیلی بی پولی کشیدم خیلی زیاد
بار ها پیش اومد که بدون اینکه به علیرضا بگم غذا ندارم ، پول غذا هم ندارم ، خودش بفهمه دعوتم کنه بریم یه چیزی بخوریم
چرا اینارو گفتم ؟
چون دو ماهه حقوق دارم میگیرم
و دستم خیلی بازه
و به خودم اومدم دیدم طی این دو ماه هر وقت کیکی ، ابمیوه ای ، هرچی دلم خواسته بدون فکر خریدم
ظاهر قضیه چیزی نیس
ولی همین چیز خیلی کوچیکو تا دو ماه پیش نداشتمش !
خیلی از همه شنیدم تو این دوماه که سیو کن
و قصدش رو دارم و برنامهشو ریختم
ولی خب
خداروشکر
هرلحظهش تو این بیمارستان برام عذابه و سخت میگذره
ولی سپاسگزار این پول هستم
مرسی از کامنتاتون
ما خوبیم
یعنی بهتریم ... 💛
.
.
.
شب بسیار سختی بود ، خداروشکر که گذشت ...
من عادت دارم دستمو بذارم زیر بالش بخوابم ، نصف شب از خواب بیدار شدم دیدم چاقو زیر بالشمه
متاسفم ازینکه با من آشنا شدی
زندگی همه خیلی بهتر بود اگه من هیچوقت نبودم
عسلم قراره بیاد ببینمش خیلی خوشالم 🫠
و اضطراب ؟ داره منو میبلعه
از حرکات مازوخیسم واری که انجام میدم اینه که اگه مثلا اماده شدنم برا بیمارستان تو شیفت صبح یه ربع طول بکشه ، من یه ساعت و ربع زودتر بیدار میشم و یه ساعت تو خواب و بیدار میگذرونم
مثلا ۵ و ۴۵ بیدار میشه دست و صورتم رو میشورم و میرم دراز میکشم میخوابم هر ده دقیقه بیدار میشم دوباره میخوابم تا ۶ و ۴۵ بشه
بعد تو ۵ پنج دقیقه لباسامو میپوشم میرم
یه خانم مسنی نشست جلوم کلی دعام کرد و چندددد بار اسمشو پرسیدم ولی نگفت و رفت
یه نکتهای راجع به پستام بگم برای اون دسته از افرادی که مثل من یکم رو ادبیات فارسی حساسن و ممکنه رو مخشون بره
من ویرگول رو طبق دستورات زبان فارسی نمیذارم
ویرگول رو جایی میذارم که تو ذهنم مکث کردم
یا ویرگول میذارم
یا مثل این پست میرم خط بعد
یعنی ممکنه یهو بعد ویرگول ، جملهم با " و " شروع بشه
یه دختری اومده بود با سردردی شبیه حمله ی میگرنی ، منتها خیلی شدید تر و علائمی که میگفت علائم افزایش فشار داخل جمجمه یا همون icp بود ، خیلی ناراحت شدم که کاری از دستم بر نمیاد براش بکنم ، دلم میخواست کمکش کنم ، سردردش بهتر شه ، ولی هیچی که هیچی ، هیچی بلد نبودم
.
.
.
من دلم نمیخواد پزشک باشم ، دلم نمیخواد شغلم پرستاری باشه ، ولی دوست دارم کمک کنم ، میدونید ، منظورم اینه که وظیفهم نباشه ، کسی ازم انتظاری نداشته باشه ، کلا مدلم اینه ، من قبل اینکه نماینده ی کلاسمون باشم ، خیلیییی فعال بودم ، ازین جهت که پیگیر جزوه ها بودم ، حواسم بود کسی از امتحانش جا نمونه هر کی اگه جزوه ای نداشت تک به تک عکس میگرفتم میفرستادم تو گروه ، ولی وقتی نماینده شدم ، حس خوبی اصلا نداشتم ، اخه قبلش اینجوری بود که کسی کاری به کارم نداشت با میل و اختیار خودم میفرستادم و حتا توقع تشکر نداشتم ، همین که میدونستم یکی داره ازین کار یه سودی میبره راضی بودم ، نمیدونم میتونم درست منظورم رو بفهمونم یا نه ، ولی کاش یه علم خیلی خیلی زیاد داشتم که میتونستم حال بقیه رو خوب کنم ، ولی نه بعنوان وظیفه ، هر وقت که دلم خواست و کسی کمک نیاز داشت
رهای عزیز 🤍
این پیجه که تو پست قبل گفتم چسبونکه اسمش
اول بهش گفتم استیکر سفارشی چاپ میکنی ؟
گفت اره بین ۳ تا ۵ سانت ۲۵ تومن دونه ای
بعد گفتم آ۵ باشه چی ؟
یعنی من خودم استیکرایی که میخوامو تو یه عکس ادیت بزنم همونو چاپ کنی حالا برشم نخوره عیب نداره خودم برش میزنم
گفت زمینهش سفید باشه چاپ میکنم ۲۷
بعد نپرسیدم به تعداد استیکرای داخل عکس ربط داره یا نه
.
.
.
.
+ نشست جلو من چهل دقیقه منو تهدید کرد 😂 و منی که تصویرو داشتم صدارو میوت کرده بودم و داشتم فک میکردم عسلم رسیده یا نه 😂😂
++ آخه پلشت ، عهد بوق که نیس کسی از حق و حقوقش آگاه نباشه زنیکه که داری تهدید میکنی ... یعنی اگه از یه کار خودم حین شروع طرح راضی باشم اینه که اعتراض کردم سر حقو ناحق کردناشون ، گرچه که با گریه و اعصاب خوردی بود
خب یه پیج پیدا کردم برا استیکر ، خوشالم که میتونم استیکرامو بدم چاپ کنن برام
یه چیزی که راجع به بعضی نویسنده ها اعصابمو خورد میکنه اینه که خیانتو عادی جلوه میدن ، نه که عادی جلوه بدن اینجوری که مثلا طرف چند ساله با یکیه ، حالا یه مشکلی پیش اومده یا هر چی ، به شخصیت داستان این حق رو میدن که خیانت کنه یعنی جالبه که همین که نفر سوم میاد تو داستان ، یهو بدی های اون قبلی بولد میشه ... به طور مثال کتاب من پیش از تو ، که فیلمش هم خیلی دیده شده ، یا همین کتابی که میخونم طرف چند ساله با یه نفره ، میخواد بچه دار شه ، بعد که حالش بد میشه میره زنگ میزنه به یکی دیگه میره خونه اون
میخواستم بیدار بمونم ولی هندزفری سیمیم پیشم نیست و هندزفری ای که علیرضا برام خریده شارژش تموم شد
.
.
.
+ البته تقصیر خودمه ، نمیدونم چجوریه ولی وقتی خاموش میکنم بعد میذارم تو کیسش شارژ میشه ولی وقتی همینجوری میذارم تو کیسش شارژ نمیشه با کیسش و باید دوباره بزنم به برق شارژ شه
++ البته همینجوریشم دو سه روز بود داشتم استفاده میکردم ولی خب اگه خاموش میکردم بعد میذاشتم بازم شارژ نگه میداشت
+++ [ کلیک ] ... آره خلاصه ، هنوزم میگم ، کاش من صد بار نباشم ولی یه تار مو ازین پسر کم نشه 💛
اگه تو رابطهی سالمی هستید قدرشو بدونید ، نذارید نکات مثبت رابطهتون براتون عادی بشه ، هرازگاهی بشینید بشمرید چقد ویژگی خوب داره پارتنرتون و رابطهتون ، و قول میدم و میتونم رگمو بذارم که خیلیااااا هستن که میخوان جای شما باشن ، شک نکنید ، چیزی که برا شما عادیه برا بقیه آرزوعه
اینکه تحملم در سرما کم شده اثرات دوس پسر قشنگمه که شبیهش شدم ، منتها متاسفانه تحملم نسبت به گرما همچنان مثل قبل پایینه و بالا نرفته و الان من یه ادمیم که نه سرمارو تحمل میکنه نه گرمارو 😂💔
آخ گاهی وقتا آدما چه مهربونن ... 💛😍
.
.
.
+ خورشید از عاشق ، کی میگه دوره ؟
علیرضا نور زندگی منه 💛
خدا نگهش داره برام
دورت بگردم من
فدات بشم من
مهربون ترینم
قلب من
جونم
عمرم
.
.
.
+ این نصیحت رو از من به یادگار داشته باشید ، یادتون نره چقدر برا بدست اوردن پارتنرتون تلاش کردید ، و اینو بدونید همین الان که شما کنارشید ، خیلیا هستن که دوست داشتن ( دارن ) که جای شما باشن ، پس قدر رابطهتون رو بدونید ، تلاش کنید ، بسازید ، این همون آدمیه که یه روز رویاشو داشتید ... 💛
یه عکسی هس که من دوست ندارم
ولی علیرضا دوست داره اون عکسمو
.
.
.
.
+ میپرسین از کجا میدونی دوس داره ؟ برا اینکه دو بار استوری کرد و گذاشت بکگراندش 🫠🥰
میگذره .
شاید چیزی که خیلی خیلی الان بهش ایمان دارم اینه که هرچقدر هم سخت بگذره ولی میگذره ...
یکی از مورد علاقه هام دیدن خونواده های جوونه که یه بچه ی قرتی و مودب دارن
من اینجوریم که شاید یه ساعت بگردم دنبال یه سریال انیمه ی تینیجری بعد که شروع میکنم میبینم میگم اه این چقد تینیجری و مزخرفه دیگه نمیبینم
.
.
.
+ علاقه ی جدیدمو پیدا کردم ، این پاستیلای شکری که وقتی شکرش میره خودش اونقد شیرین نیس و دلت رو نمیزنه و میتونی ساعت ها بخوری
++ شیبا فعلا از همه بهتره ، به جز البالوییش ، با اینکه البالویی رو زده سوپرترش بازم خیلی شیرین تر از بقیه مدلای پاستیل شکریه
شاید بگید پست قبلی چه ربطی به علیرضا داشت که هشتگ علیرضا زدی باید بگم خوب ترین اتفاق زندگی من علیرضاعه
تا سیزدهم تموم نشده پست ۱۳۱۳ رو تقدیم کنیم به علیرضای عزیزم 💛
کاش علم اونقدری پیشرفت کنه که من بتونم یه عطر با بوی تن علیرضا برا خودم درست کنم
.
.
.
+ از اتاق فرمان اشاره میکنن تا علم به اون قدر پیشرفت برسه تو دیگه به علیرضا رسیدی و همیشه کنار همید ✨️
خستم
زانوی راستم یهو درد گرفت و خیلیییی درد میکنه
دلتنگ علیرضامم
بغلش
بوی تنش
بوی دستاش
دلتنگ اینم ناز کنم صورت ماهشو
...
.
.
.
+بیشتر بنویسم گریهم میگیره نمیخوام هم سردردو تحمل کنم هم زانو درد رو
++ همینطورش کمبود اعتماد به نفس داشتم و دوباره صورتم ریخته بیرون و رو دماغم جوش زده و شبیه دلقک شدم و از خودم خوشم نمیاد و امروز یه لحظه هم ماسکم رو برنداشتم
+++ کامنت برام بذارید لطفا ، درسته جواب نمیدم خیلی وقتا ، ولی شما مهربون بمونید و کامنت بذارید
+++ در مورد نکته ی بالا بگم که binam عزیزم ، میخونم کامنتاتو ، ببخش اگه کامنت نمیذارم متققابلا یکی ازز سخت ترین کارای دنیاس برای من ، ولی میخونمت همیشه💛
تو یه وضع بیخودیم
این کتابی که گرفتم شخصیت اصلیش نه adhd داره ، نه اوتیسم داره ، ولی پردازش ذهنیش با بقیه فرق میکنه و به چیزایی توجه میکنه که بقیه نمیکنن
خیلی درکش میکنم
خیلی زیاد
وقتی چیزی که اذیتم میکنه رو برا بقیه تعریف میکنم یا با قیافه گیج نگام میکنن ، یا تیکه میندازن ، یا یه جوری بهم میفهمونن که دغدغهت کوچیکه
از بی برنامگی و بی نظمی اعصابم بهم میریزه
چیزایی از بقیه اعصابمو خورد میکنه که میفهمم اما نمیتونم بفهمونم ، میتونم بفهمم که فلان ادم پشت اون پستی که فرستاده منظور داره ولی نمیتونم بفهمونم
میتونم چند ساعت جلو یه ادم بشینم و بپرسن لباسش چه رنگی بود نتونم بگم
ادما میان تزریقات میرن قبض میگیرن دوباره برمیگردن نمیشناسم فک میکنم مریض جدید اومده
ادما از من بدشون نمیاد ولی نمیخوان باهام وقت بگذرونن
و سخت تر از همه اینه که نمیتونم منظورمو برسونم
حساسیتم بیش از حد بالاس
یعنی یه حرفی که شاید یه طعنه ریز توش باشه به شدت منو بهم میریزه
ساعت ها برا اتفاقی که نیوفتاده
کاری که نکردم مضطرب میشم
هزار تا احتمال مختلف رو ذهنم بررسی میکنه که شاید اصلا اتفاق نیوفته
سریع سر هر چیزی مضطرب میشم
حتا الانم میخوام بنویسم نمیتونم بفهمونم
وقتی باید یه کاری رو بکنم یا مثلا یه حرفی رو به یکی بزنم دوس دارم تو سریع ترین حالت بگم که اضطراب منو قورت نده
و مثلا وقتی که شبه یا به هر دلیلی نمیتونم بگم اینقد خودخوری میکنم حالم بد میشه
.
.
.
+ زیاد حرف زدم و پراکنده ، احتمالا پاک کنم این پست رو