هزار و چارصد و نمیدونم چند
تور جدت بگیر بخواب
با سردرد و خستگی فراوون و اعصاب خوردی فراوون تر
چرا بیدار موندی
بگیر بخواب
.
.
.
کاش میگرن نداشتم
تور جدت بگیر بخواب
با سردرد و خستگی فراوون و اعصاب خوردی فراوون تر
چرا بیدار موندی
بگیر بخواب
.
.
.
کاش میگرن نداشتم
دست و دلم به هیچ کاری نمیره
به نوشتن نمیره
مطلقا هیچ استوری ای نذاشتم
اینجا هم پستی نذاشتم
چون نمیدونم چی باید بگم
گفتنش دردی رو دوا میکنه یا نه
من که نرفتم بیرون حق گذاشتن پست دارم یا نه ؟
کاین همه زخم نهان است و مجال آه نیست
.
.
.
ولی خب ، تنها نقطه ی روشن این روزام علیرضاس
مهربون ترینم
خیلی خیلی شکرگزار و خوشحالم بابت داشتنش .
با علیرضا بیرون بودم
قبل فارغالتحصیلیش و برگشتنش به اصفهان فقط میتونم یه بار دیگه ببینمش
ناراحتم ؟ اره ولی خب شک ندارم و مطمئنم آینده قراره قشنگ باشه
یه عالم خاطره دارم باهاش
چه شبایی که مینشستیم تو پارک من ستاره هارو میدیدم اون اهنگ گذاشته بود و باهم حرف میزدیم و من به این فک میکردم چرا این سه تا ستاره مدت طولانیه هر شب همینجان ( صورت فلکی شکارچی )
بعدشم از اون مسیر همیشگی برمیگشتیم کنار مسجد نزدیک خوابگاه باهم خدافظی میکردیم و من برمیگشتم خوابگاه ، هرشبم بهش میگفتم منو نگاه کن وقتی خدافظی میکنی اونم میخندید
خاطره خیلی خیلی زیاده
خیلی زیاد
ولی خب
با تو همچی داره میشه شروع
عمیقا معتقدم این تازه شروعشه 💛
از پوستم بدم میاد
از قیافهم بدم میاد
از اضافه وزنم بدم میاد
از مدل حرف زدنم بدم میاد
از خودم بدم میاد
نه بدم نمیاد
متنفرم
.
.
.
.
+ کاش به آرامش برسم سریع تر
نمیتونم وبلاگ هارو باز کنم ، به تلگرام دسترسی ندارم ، اینستا به زور بالا میاد در حد اینکه ببینم کی استوری گذاشته بدون اینکه باز شه استوری ، و خستهم ، خیلی زیاد ، برام مهم نیس اگه اینستا باز نشه چون نمیخوام درگیرش شم ، ضمن عذرخواهی باید بگم تلاشی هم برا باز کردن وبلاگا نمیکنم چون میخوام مطلقا از همچی دور باشم
.
.
.
.
+ با هیچ کسم میل سخن نیست