436

یکی از ویژگی های فوق‌العاده علیرضا اینه که توجه رو جزئیاتش زیاده ، خیلی زیاد ، من قکر میکردم منم که اینشکلیم ، اون دست منو از پشت بسته !

به تکون دادن سرم بعد چشم گفتنم توجه میکنه

به روی انگشتام وایسادنم توجه میکنه

به اینکه امروز مث قبل دستاشو نگرفتم توجه میکنه

ما که همیشه ساکتیم ، فرق بین سکوتامو میفهمه

به لحن حرفام توجه میکنه

رو هوا میگیره چی میخوام

به صدم ثانیه نمیرسه میفهمه میخوام چکار کنم

من دیگه چی میخوام جز این ؟

.

.

شاید من خیلی روئم ، ولی چرا بقیه نمیفهمن ؟ چرا فقط علیرضا فهمید ؟

435

1. دستبندی که بافتم دستشه و وقتی میبینم دستشه ذوق میکنم

2. تو سلف جایی نشسته بودم که میتونستم ببینمش ، پاشد چند قدم اومد عقب تر ، نگام کرد ، دوباره برگشت سرجاش

3. کل مسیر برگشتو سکوت کردیم ، سکوت قشنگ ، ازون سکوت خوبا

.

.

+ Safety Place

++ نسکافه خوردم و امیدوارم بیدار نگهم داره چون قهوه نمیتونم بخورم

+++ متخصص تبدیل کراش به دوست پسر در یک ماه ❤️‍🔥😎

434

امروز تو پارک وقتی داشتیم بر میگشتیم

چنتا پله بود

بالای پله ها یه نیمکت بود دو نفر با بچه‌شون نشسته بودن

از جلوشون رد شدیم اومدیم پایین

یهو صدای باباهه اومد گفت نرو میوفتی ( بچه هه کوچیک بود یه سال اینا میشد )

برگشتم دیدم بچه هه اومده دنبال ما 🥺

رقیق شدم 🫠

بردمش پیش باباش برگشتم

433

امروز خیلی عجیب بود

تو یغلش بودم

هوا ابری بود ولی سرد نبود اونقد

درخت کاج روبرومون

صدای یه عالمه پرنده

شبیه رویا بود

گفتم فک میکنم خوابم

گفتم اگه همین الان زندگیم تموم شه من راضیم

خیلی همچی قشنگ بود

432

علیرضای با احساس من

علیرضای کیوت من

چقد عزیزی

چقدر مهمی

چقدر کنارت خودمو بیشتر دوست دارم 💛

431

عصبی بودم دیشب

: بغل لازمی

- همیشه ، کی امنه اندازه تو ؟

: هیچکس ، تو بغل من واقعا آرومی

- واقعا آرومم

: بغلت میکنم احساس میکنم آرامش میگیری

- درست احساس میکنی ( جدا همینجوریه )

430

از خودم بدم میاد

ازینکه باعث رنجش بقیه‌م بدم میاد

از سر تا پای خودم بدم میاد

429

گفت : میگن کارای خیر آدم به آدم برمیگرده ، تو پاداش کدوم کار خوبمی ؟

428

امروز بعد نهار دیدمش

خیلی دلتنگش بودم واقعا و این از من بعیده

خیلی به سکوت گذشت

سکوت خوب

اینجوری بودم که حرف بزن

اونم میگفت تو بگو

ولی جفتمون داشتیم از سکوت لذت میبردیم

427

دستبند الهه از همون روزی که رسید دستشه و من ذوق میکنم هربار میبینم 😍

426

دلم میخواد خیلی بیشتر از علیرضا بنویسم ولی کلمه حق مطلبو ادا نمیکنه

خیلی دوسش دارم 💛

425

فردا میشه یه هفته که من هرروز دارم میبینمش

امروز قرار نبود ببینیم همو

یعنی تایم نداشتیم

برا یه کاری رفتم دانشکده ، داشتم میومدم بیرون اونم همزمان خارج شد

در حد چند دقیقه دیدمش

.

دوسش دارم واقعا 💛

424

میبینم که حواسش بهمه

دیدم امروز وقتی داشت نهار میخورد تا صدامو شنید گوشاش تیز شد و مارو نگاه میکرد که نکنه اذیتم کنه

دیدم وقتی داشتم از میدون رد میشدم حواسش بهم بود ماشین سفیده مزاحمم نشه

دیدم غم چشاشو وقتی داشتم گریه میکردم

میبینم وقتایی که میخواد بغلم کنه اول مکث میکنه یه لبخند کوچیک میزنه و بعد بغلم میکنه

خیلی محکم

.

دوسش دارم واقعا 💛

423

گفتم میترسم

گفت به خاطر زخماییه که خوردی

بغضی شدم ، اشکام سرازیر شد

فهمید

بغلم گرفت

محکم

موهامو میبوسید

و گفت من انتخابمو کردم

لازم نیس بترسی 💛

422

ملی

بخدا گاو دو عالمی اگه بخوای کمتر از گل بگی بهش ، قدرشو بدون ، بهش محبت کن ، و هیچوقت هیچوقت هیچوقت باهاش تند حرف نزن

421

وقتی بهش گفتم سریع داریم پیش میریم و اینا

گفت علاقه ی تو به من حکم کاتالیزور داشت

اگه این علاقه نبود اینقدر سریع پیش نمیرفتیم

گفت خوشم اومد جسور شدی ، ا لاک خودت اومدی بیرون ، قبلا خیلی خیلی آروم و محافظه‌کار بودی

420

علیرضای عزیز من 💛

419

رفتیم بیرون نشستیم رو یه نیمکت

سرشو گذاشت رو شونه‌م دستامم گرفته بود

گفت : تا حالا کویر رفتی ؟

گفتم - نه

: شبای کویرو دیدی ؟

- نه

: کویر آلودگی نوری نداره ، ستاره ها همه مشخصن ، تورو اندازه ی همون ستاره ها دوست دارم 💛

.

.

.

قربونش بشم منه 🥺💛

+ گفت بریم ؟ بلند شدم که بریم دو قدم که رفتم صدام زد کجاا ؟ برگشتم محکم بغلم کرد

++ چقدررر دوسش دارم

418

محکم بغلم کرد گفت دوست دارم 💛

417

یه پست بذارم و جدی برم سراغ درسم

منو علیرضا رسما وارد رابطه شدیم ، همچی خیلی عجیبه

کسی به اون یکی پیشنهاد نداد

یهو دیدیم عه چقد خوبه پارتنر باشیم

همچی رو 2x داره میره جلو

به بقیه گفتیم

علنی کرده

خیلی دوسش دارم واقعا 💛

.

.

پ.ن : " دالی" جان میشه معرفی کنی ؟

416

قربونت برم که خودت میگی کم کم بفهمن

خودت طاقت نمیاری به همه میگی 💛🥺

415

من واقعا دوسش دارم

414

رفتم سلف غذای خودمو بیتارو بگیرم

شیفت علیرضا بود

غذارو گرفتم داشتم بر میگشتم

یکی از همکلاسی های پسرم صدام کرد

_ خانوم م

+ جان

- کی شیرینی میدی ( زیر لب )

+ چی ؟

- شیرینی بده

+چشم ، با کمال میل 😍😂

دوباره داشتم بر میگشتم علیرضا صدام کرد

: خانوم م

+ جان

: زیر بار نرو منم زیر بار نرفتم 😂😂🤌🏻

413

امروز که رفتم ببینمش

زود از خوابگاه زدم بیرون

رسیدم پارک

دیدم اونم زود اومده 🥲

.

.

سرشو گذاشت رو شونه‌م کلی حرف زدیم 💛🥺

412

خدایا

خدای عزیز من

دارم وارد یه راهی میشم

که اگه نباشی کنارم خیلی قراره سختم بشه

بمون باهام

نذار بترسم

نذار بد شه تهش

کمکم کن

411

علیرضای مهربون من

چقدررر یک انسان میتونه مهربون باشه که تو هستی

برام کادو خرید

یه شال

من پلاستیکو دیدم دستش فک کردم خوراکیه گرفته با هم بخوریم

توش یه بگ کادو بود

تو بگه یه شال خیلی خوشگل

خیلی خیلی خوشگل 🥲💛

410

" دختر کوچولوی عزیز من "

409

تا این دو تا شیفت تموم شه منم تموم میشم

چقد اورژانس برام سخت میگذره 💔🥲

408

دوشنبه صبح برمیگردم خونه

.

کادوی الهه تو راهه خیلی از تولدش گذشته ولی خب شاید بهتر باشه ، یادش رفته کلا تولدشو

407

فرمودن که :

" کم کاریتو توجیه نکن "

406

قربون خودت و غمت و این حجم از صبوریت که داری تا میتونی میجنگی 💛

405

ای قربونت بره ملی که حال خوب و بدت حتا از روی پروفایلت مشخصه 💛

404

حسم ، بیشتر دلسوزی برای خودمه ، که چرا زندگی لعنتیم اینقدر داغونه که میترسم وارد رابطه بشم چون میدونم کافی نیستم