655
داریم میریم ذرت بخوریم 💛
.
.
+ بخاطر علیرضا داریم میریم وگرنه من ذرت دوست ندارم 😔💔
داریم میریم ذرت بخوریم 💛
.
.
+ بخاطر علیرضا داریم میریم وگرنه من ذرت دوست ندارم 😔💔
زنگ زدم مامانم
+ کجایی ؟
: آرایشگاه ، "م" موهاشو کوتاه کرد به حرف ما گوش نکرد
+ موهای خودشه خواسته کوتاه کنه دیگه ولش کنید ، بعدشم موهای فر کوتاش قشنگه
صدای "م" : ملیکا همیشه از من حمایت کرده ( با خنده ) ، برات جایزه میخرم
😂💔
خب میتونم بگم قشنگترین عکسیه که تابحال گرفتم
.
.
+ من از همون سلفم محو چش و ابروی این پسر بودم
نوک انگشتام خیلی دماش میره بالا
وقتی گوشی میگیرم دستم بیشتر خودشو نشون میده
یه وقتایی فک میکنم گوشی داغ کرده انا بعدش متوجه میشم مشکل از دستامه
امروز که پیش رقیه بودم پرسیدم دستام داغه ؟ یا فک میکنم داغه ؟ گفتش خیلی داغه
انگار که تو آتیشه دستام
خیلی اذیتم میکنه
باتری اجتماعی بودنم به شدت خالی شده و دلم نمیخواد جایی باشم میرم دانشکده بر میگردم سرمو میندازم پایین مجبور نشم با کسی سلام احوال پرسی کنم کل تایمی هم که خوابگام یا خوابم یا بیرون اتاق هندزفری زدم
.
.
.
+ کتابو گرفتم که بیکار بودنم زیاد به چش نیاد
++ گفتش که " یهو فراموششون نکن بذار کنار " ولی خب میدونستم بخوام بخوام این اتفاق میوفته وقتی برگردن و افتاد
+++ نسبت به آدم جدید بسیااارررر مقاومت دارم
قبل علیرضا خیلی عادت داشتم تنها برم کافه و ساندویچی و اینجور جاها
کلا همجا تنها میرفتم غالبا وقتایی که اینجا بودم
الان ولی تنها بهم نمیچسبه
احساس میکنم اونم باید باشه
بهتر بگم اون باشه بیشتر خوش میگذره
من اینقد رو اسپویل شدن کتابام حساس بودم و هستم که حال به حال کتابایی که میخوام بخونمو اسمشو اینجا نمینویسم یهو یکی اتفاقی اسپویل نکنه
تو اینستا هم تا کامل نخونمش نمیذارم مگه اینکه دیگه نخوام بخونمش 😂
.
.
+ پسر جذاب من 💛❤️🔥
اپ اینستارو هاید کردم و میزان استفادهم ازش بسیار کم شده و خدارو شکر 💛
همه چی امن و امانه خدارو شکر
.
.
+ علیرضای عزیز من 💛
++ اومد تشکر کرد به خاطر این چند روز ، یجوری که انگار خودشم میدونست قرار نیس ادامه پیدا کنه ولی خب ایتز اوکی ، من مشکلی ندارم
+++ دوش گرفتن بار ها منو از فروپاشی روانی نجات داده ، بعد هر حموم امید به زندگیم میره بالا تا یک ساعت
من فردا کوییز دارم 😐
ساعت ۱ باید یادم بیاد ؟🤦🏻♀️
ای خدا ملیکا خیلی گاوی
علیرضای مهربونم
چقدر دوست دارم
چقدر برام مهمی
چقد امنی برام
.
.
.
+ کاش انگشترم پبدا شه خیلی برام ارزشمند بود
++ ۱۰۷ روز 💛
کاش فقط به من گیر میداد
کاش میومد یقه ی منو میگرفت
کاش اصلا همه همهی غراشونو به من میزدن ولی با اون کاری نداشتن
مگه مرض داری چیزی که گذشته رو دوباره و دوباره با خودت مرور میکنی ؟
زندگی دقیقا همون چند دقیقه بود که ایستاده بودیم به تماشای بازیشون
چی از این بهتر که علیرضا کنارم بود ، بازی رو نگاه میکرد ، میخندید
.
.
+ واقعا آدم چی میخواد تو زندگیش قشنگتر از خندهی عزیزاش ؟
++ عزیز ترینمی
آدمای زیادی تو پارک بودن ، ما کلا خانواده ی اهل تفریح و سفر و اینا نیستیم ولی دلتنگ اون موقعایی شدم که سیزده بدر میرفتیم بیرون بابام کباب درست میکرد خواهرام عکس میگرفتن ، مامانم میگفت از طبیعت لذت ببرید و من تو افکار خودم غرق بودم
بعدش یه جا فوتبال بازی میکردن ، رفتیم چند دقیقه تماشا کنیم ، انگاری شرط بسته بودن سر ۲۰ تا گل ، خیلی خوب بود ، شوخی های بابای خونواده ، هیجان دادنای مادر خونواده ، تشویقاشون ، تماشاش واقعا لذت بخش بود
.
.
+ خنده های علیرضا آخیش منه ، چه تو چت ، چه پشت تلفن و مخصوصا حضوری ... اینجوریم که : قربونت برم تو فقط بخند گور بابای دنیا 🫠
++ همیشه دیدن شادی بقیه منو به وجد آورده ، دوس دارم ببینم بقیه حالشون خوبه
امروزم ( در واقع دیروز ) خیلی خوب بود ، کلا روزی که کنار علیرضا بگذره خیلی خوبه
فقط امروز یه خورده برا خودم عجیب بود و احتمالا رفتارام برا علیرضا هم عجیب بوده
بغلش بودم ، دستش تو دستم بود ، داشت با من حرف میزد ، ولی در لحظه به قدری دوست داشتنم نسبت بهش زیاد بود که نمیدونستم چکار کنم ، واقعا کنترل احساساتم برام سخت بود و خب خودشم فهمید
.
.
+ میتونم ساعتها به چشاش نگاه کنم و سیر نشم
++ کاش هیوقت این قدرتو پیدا نکنه که ذهن بقیه رو بتونه بخونه
فیلم ترسناک گذاشتن
بد نیست
.
.
+ خدایا میشه الان که برام مسخره بازیه و نمیترسم ، فردا ترسش نیوفته به جونم و همچنان نترسم ؟
++ نمیخوام برگردم به اون دوران که کابوس میدیدم
من هنوز تو ماه رمضون موندم طی روز میل به چیزی ندارم
این بچه هر بار هر چی آورد وسط گفت ملیکا بخور من نخوردم
دیگه دارم خجالت میکشم اینقد گفتم نه
دیشب با اینکه خوابم تیکه تیکه بود و هر یه ساعت یه بار بیدار میشدم اما تو همون یه ساعتا خوب خوابیدم
یکی از بهترین ویژگی های علیرضا اینه که اونقدر امنه که با خیال راحت میتونم پیشش حوصله نداشته باشم ، ساکت باشم ، گریه کنم و مطمئن باشم قضاوتم نمیکنه
ازم پرسید هنوز با همین ؟
من اینجوری بودم که 😐🤨 معلومه که باهمیم
پسر قشنگم 💛🫠
پناه امن من 💛
معلومه که با همیم
کجا میتونم مثل این پسرو پیدا کنم آخه ؟ 🫠
.
.
.
+ مگه عمر رابطه ها چقدر کوتاه شده که اینو پرسید ؟
++ من قبلا اینجوری بودم که فکر میکردم حتما بابد حداقل یکی دوسالی از رابطهت بگذره که اسم رابطه بیاد روش و جدیش بگیری ولی خب با حضور علیرضا فهمیدم که کیفیت رابطه خیلیییی مهم تر از کمیتشه ، با وجود علیرضا من چیز هایی رو تجربه کردم و حس کردم که به جرئت میتونم بگم فقط و فقط چون علیرضا کنارم بود اینقدر سریع پیش رفت
+++ امروز که تو پارک کنارش نشسته بودم دستشو گرفته بودم داشتم به این فکر میکردم من چقدرررر این پسرو هر روز بیشتر از روز قبل دوسش دارم ، چقدر انتخابم درست بوده ، چقدررر یک آدم میتونه خوب و باشعور و دوست داشتنی باشه
امروز ( در واقع دیروز ) صدمین روزیه که با همیم
خیلی همچی قشنگه
خیلی همچی خوبه
خیلی همچی باب دله
خیلیییی دوسش دارم
خیلی کنارش آرومم
خیلی حضورش برام ارزشمنده
هرچی از حال خوب این صد روزم بگم کم گفتم
همچی تو بهترین حالت خودشه 💛💛
وقتایی که مامانم خونه نیس ، کسی کاری به کارم نداره ، انگار که روحم ، نیاز دارم دخترخالم دنیا بیاد این دوروز رو بذارنم به حال خودم
خدایا منو از دست این اساتید زبون نفهم نجات بده
دلم میخواد همچی به جز علیرضا رو پاک کنم
زدم چت همه رو پاک کردم
دایرکتارو همه رو پاک کردم
دلم میخواد پستای اینجا رو پاک کنم
همه رو آنفالو ریمو کنم
تنها چیزی که به زندگی وصلم کرده علیرضائه
خدا آوردش تو زندگیم که ازون حجم از ناامیدی بکشه منو بیرون
چی میتونه ازین که هی نشه بدتر باشه ؟
.
.
+ تنها چیزی که داره منو به زندگی وصل میکنه و امید میده بهم حضور علیرضاس 💛
Unpopular opinion :
تخمه کدو با پوستش خوشمزه تره
مهمون که حبیب خداست ولی دم افطار بدون هماهنگی چرا میای آخه 🤦🏻♀️
از تنهایی شبا بدم میاد ، دقیقا اون لحظه که همه خوابیدن ، همه جا سکوته ، اگه منم بخوابم که خب هیچی ، ولی اگه بیدار بمونم قشنگ دهنم صاف میشه ، چنتا حالت داره ، یا ترس میوفته به جونم ، یا اینقد فکر و خیال میکنم که یه جور دیگه حالم بد شه
به گونه ای وارد زندگی پیچیده و آشفته ام شد که انگار یک ترانه ی خوب در خلق و خوی بد اثر کند ... 💛
دوستان ، یک نصیحت رو از بنده به خاطر داشته باشید " آدم تاکسیک ، تاکسیکه " فک نکنید چون یکیشون از بقیه ی آدم های سمی بهتون نزدیک تره ، پس کار درست اینه که شما رفتارتون عوض نشه ، با خیال راحت حذفشون کنید ، اگه حذفشون نکنید ، خودخفنپنداری خاصی در اونا شکل میگیره ، به این صورت که فک میکنن ** خاصی هستن
.
.
پ.ن : اگر هم لطفی در حق شما کردند ، تشکر کنید و سپس حذفشون کنید
پ.ن ۲ : بابت دیر حذف کردنشون بعدا شرمنده ی خودتون میشید ، ممکنه پشیمون شید که چرا اینقدر دیر حذف کردید ، ولی یادتون باشه ماهی رو هروقت از آب بگیرید تازهس
پ.ن : لطفا بعد ویرگول ها فاصله بذارید ، قشنگ تر میشه 💛
خیلی حالم خوبه
خداروشکر 💛
.
.
.
دوست دارم بارها و بارها خدارو بابت علیرضا سپاس بگم 💛
تحمل و تابآوریم به شدت کاهش یافته ، به شدت ، جوری که هرچیزی سریع بهم میریزه منو ، از این وضعیت خستهم
.
.
+ ولی خب همچنان دلم به این خوشه اونی که باید بدونه چخبره میدونه
++ من آدم ترسوایم
++ خدا علیرضا رو برای من نگه داره 💛
تازه علاوه بر شکر چیپس و پفک و اینام هوس نمیکردم 🥲
دوران طلایی ای بود 😂💔
خدایا به من ارادهی حذف شکر رو بده 💔😑
.
.
+ نمیدونم اون تایم چجوری شکر نمیخوردم که نه تنها نمیخوردم ، بلکه هوس هم نمیکردم
بلانسبت مث حیوان وفادار خوابم میاد و خوابم نمیبره 💔
کاش همون نیم ساعت پیش که دراز کشیدم میخوابیدم ، یه غمی یهو ریخت به دلم که الان فقط میخوام گریه کنم
از اونجا که خودم آدم درددل کردن نیستم ، با خانواده هم درددل نمیکنم چه برسه به فامیل ، دیروز که به دخترعمهم گفتم " هر روز چنتا کیس خودکشی میاوردن بیمارستان " و در جواب گفت " من به قدری تحت فشار بودم یه مدت که فقط منتظر بودم تنها شم یه بلایی سر خودم بیارم " نمیدونستم چی بگم ، فقط سکوت کردم ، هیچی نگفتم ، در اینجور مواقع نمیدونم چی بگم که طرف مقابل از اینکه داره درددل میکنه احساس پشیمونی نکنه و راحت حرفشو بزنه
دردای عجیبی شبا میپیچه تو دست و پام
قشنگ استخونش درد میگیره
جوری که گوشی دست گرفتن سختم میشه
من حرف نمیزنم
خیلی وقته که حرف نمیزنم
خیلی وقته که نمیخوام حرف بزنم
چون هر بار دهنمو وا کردم یه داستانی شده
بعد ساعت ۱۲ شب فاصله ی بین فکر و عملم ۱۰ ثانیهس ، یعنی کلا ده ثانیه به خودم مهلت میدم پشیمون شم 🙂
.
.
+ دروغ میگه قبل دوازده هم همینه 🙂💔
++ خداروشکر میکنم بابت وجود علیرضا و درک و شعور بینهایتش 💛
مامانم خطاب به پدرم : هر کی زودتر آهنگ گذاشت 😂🤦🏻♀️
.
.
+ خب مادرم پیروز شد
++ حالا خوبه آهنگاشون مثل همه
فامیلای ما نمیان ، نمیان ، نمیان ، یهو همه با هم تصمیم میگیرن بیان
خب پیرو پست قبل
ملی دیگه پشیمونم بشی فایده نداره 😂💔
امیدوارم نتیجه رضایت بخش باشه
خدایا منو از تصمیمایی که بعد ۱۲ شب میگیرم پشیمون نکن 💛😁
از حموم اومدم دیدم فِرام قشنگ شده ( یکم قشنگ شده 😂) شونه نزدم موهامو ، الان یه جوری گره خورده به هم انگار دو هفتهس شونه نزدم
.
.
+فرقی نداره من چقد شونه بزنم موهامو ، دو دقیقه ی بعدش دوباره گره خورده
یه نوت دارم تو گوشیم از خرداد ۴۰۱ ه
سپاسگزاری و این حرفا
هر شبی که یادم میموند میومدم مینوشتم چنتا چیز
هر چند وقت یه بارش بخاطر این که میخواستم بیوفتم و نیوفتادم خوشال بودم 😂😂😂
( منظورم از نیافتادن نیوفتادنی که اگه می افتادم بلای جدی سرم میومد مث پله و ارتفاع و جایی که لبه تیز داره )
.
.
+ پاکش کردم ، میخوام از ۴۰۳ دوباره بنویسم
جهت اومدن تاریخ فروردین ۱۴۰۳ تو آرشیو 💛
اولین دقایق فروردین با تو شروع شد ایشالا آخرین دقایقشم کنار تو تموم شه 💛