1352

میخوام اعتراف کنم گول برندینگ رو خوردم

پاستیل شکری مارابو ۱۰ هیچ پاستیل شکری شیبا رو میزنه

1351

امروز یه بچه اومد ۶ ساله و گریه میکرد نمیذاشت رگشو بگیریم

همکار با سابقه ی اقا اومد کمکم

۱۸ سال سابقه داره

خیلی حرف زد و تهدید کرد و اخرش خسته شد گفت من میرم

بعدش خودم باهاش حرف زدم راضیش کردم تنهایی رگ و نمونه هاشو گرفتم

بعد میبردم برچسب بزنم نمونه هاشو

همکارم دید با تعجب گفت گرفتی ؟!

گفتم آره

گفت بدون من

گفتم آره 😁

خوشال شدم

که خودم تنهایی کاراشو کردم

1350

علیرضا چند روز پیش یهو ازم ادرس خواست و گس وات ؟

امروز کادوش رسید 😍😍😍❤️‍🔥🥲

برام ماساژور حرارتی گرفته

خدااااا

قربونش بشم من

فداش بشم من

خیلی خوشالم

خیلی به کارم میاد 🥲💛

1349

نمیدونم چندمین پستم راجع به علیرضاعه

ولی هر روز و روزی هزار مرتبه خدارو شکر میکنم که علیرضا هست

که امنه

که پیشمه

واقعا با وجودش حس میکنم خدا حواسش بهمه

باعث میشه از هیچی نترسم

یه اصطلاحی رو میگفت امیر همتی

خدا کوچولو

و وقتی میبینم علیرضا اینقد حواسش بهمه

اینقد دوسم داره

اینقد مراقبمه

اینقد امنه برام

اینقد پناهه

با خودم میگم این امنیت و محبت قصره در برابر اقیانوس بی انتهای خدا نیس

اگه علیرضا اینجوری میتونه دوسم داشته باشه

خدا چقد دوسم داره

اگه اینقد علیرضا مراقبه که ناراحت نشم

خدا چقد مراقبه

میدونم این حرفا رو هر کسی قبول نداره

ولی نیاز بود بنویسم 💛

1348

شیفت قبلی دلم میخواست بشینم گریه کنم ، یعنی تا گریه فاصله ای نداشتم ، نگاه کردم به خودم ، دیدم من چقد از حل کردن ویالا متنفرم ، چقد از این کاری که دارم میکنم متنفرم ، چقد اذیتم ، چه بیخوده ، چقد سنگین و پرتنشه

نمیدونم

من ادم کار کردن برا بقیه نیستم

من دوس ندارم یه کاری بشه وظیفه م

نیاز به اختیار دارم

مادامی که یه کاری رو دارم خودم با اختیار خودم انجام میدم حالم خوبه ، به محض اینکه بشه وظیفه‌م اذیتم میکنه

مثلا یک ساعت اخر شبفتا که تایم هم پوشانیه ، همش میگم کی پرستار شیفت بعد میاد که شیفتو تحویلش بدم

ولی وقتی میاد

با میل و علاقه ی خودم ( البته اگه از طرف بدم نیاد ) میمونم کمک میکنم تو کارا

چون میدونم دیگه وظیفه‌ی اونه نه من

.

.

‌.

.

بعدا نوشت : ولی خب همچنان همه بهم میگن تو از بقیه پرستارا مهربون تری

بعدا نوشت ۲ : وظیفه‌مو درست انجام میدم ولی هر لحظه ارزو میکنم کاش کارم این نبود

1347

در ادامه ی پست قبل باید بگم که اتلاف وقت و خستگی دلیل اصلیش نیس ، چون لذتش خیلی بیشتر از خستگیشه ، دو تا دلیل داره ، یک اینکه شیفتا بی نهایت خستم میکنه ، دو اینکه هندزفریم شبا دست مامانمه چون قرآن گوش میکنه و یادم میره هندزفری ای که علیرضا برام هدیه خریده رو بزنم به شارژ ، اینجوری که ۵ شیش شب هندزفریه شارژ داره باز دو هفته طول میکشه تا بزنم شارژ

.

.

.

+ در راستای مقاومت کردن در برابر اهنگ گوش کردن اینو هم باید بگم که از مرتضی پاشایی دوری میکنم چون به محض اینکه صداشو بشنوم میرم تو یه کانالی که دارم و هر اهنگشو چنددد بار گوش میکنم ، پاشایی تا ابد مورد علاقه‌ترینمه

1346

من شبا سعی میکنم موزیک گوش ندم

با اینکه بی نهاااایت برام لذت بخشه

چرا ؟

چون یه لوپ باطل و بی انتهاس که باعث میشه تا ۳ ، ۴ صبح بیدار باشم

1345

شاید درست نباشه که اینو اینجا بنویسم

نمیدونم

ولی بعضی وقتا که بی پول میشدم تو خوابگاه ( خیلی وقتا !)

دلم میخواست یه پولی بهم برسه با دست باز برم خرج کنم

پول میرسید ، ولی باید برنامه میریختم برسم به اخر ماه

میگم خرج منظورم خرجای بزرگ نیستا ،

اینجوری که مثلا اگه میرم سوپر مارکت راحت خرید کنم

یا اکثر دیتامون رو علیرضا حساب میکرد چون من دیگه از دهم به بعد پول فقط اندازه ی رزرو غذا و امور روزمره داشتم

خیلی بی پولی کشیدم خیلی زیاد

بار ها پیش اومد که بدون اینکه به علیرضا بگم غذا ندارم ، پول غذا هم ندارم ، خودش بفهمه دعوتم کنه بریم یه چیزی بخوریم

چرا اینارو گفتم ؟

چون دو ماهه حقوق دارم میگیرم

و دستم خیلی بازه

و به خودم اومدم دیدم طی این دو ماه هر وقت کیکی ، ابمیوه ای ، هرچی دلم خواسته بدون فکر خریدم

ظاهر قضیه چیزی نیس

ولی همین چیز خیلی کوچیکو تا دو ماه پیش نداشتمش !

خیلی از همه شنیدم تو این دوماه که سیو کن

و قصدش رو دارم و برنامه‌شو ریختم

ولی خب

خداروشکر

هرلحظه‌ش تو این بیمارستان برام عذابه و سخت میگذره

ولی سپاسگزار این پول هستم

ما خوبیم

مرسی از کامنتاتون

ما خوبیم

یعنی بهتریم ... 💛

.

.

.

شب بسیار سختی بود ، خداروشکر که گذشت ...

1344

💔

# ادامه نوشته

1343

من عادت دارم دستمو بذارم زیر بالش بخوابم ، نصف شب از خواب بیدار شدم دیدم چاقو زیر بالشمه

637

متاسفم ازینکه با من آشنا شدی

زندگی همه خیلی بهتر بود اگه من هیچوقت نبودم

# ادامه نوشته

1341

عسلم قراره بیاد ببینمش خیلی خوشالم 🫠

و اضطراب ؟ داره منو میبلعه

1340

از حرکات مازوخیسم واری که انجام میدم اینه که اگه مثلا اماده شدنم برا بیمارستان تو شیفت صبح یه ربع طول بکشه ، من یه ساعت و ربع زودتر بیدار میشم و یه ساعت تو خواب و بیدار میگذرونم

مثلا ۵ و ۴۵ بیدار میشه دست و صورتم رو میشورم و میرم دراز میکشم میخوابم هر ده دقیقه بیدار میشم دوباره میخوابم تا ۶ و ۴۵ بشه

بعد تو ۵ پنج دقیقه لباسامو میپوشم میرم

1339

یه خانم مسنی نشست جلوم کلی دعام کرد و چندددد بار اسمشو پرسیدم ولی نگفت و رفت

1338

کاش شبم اف شه 🥲