1019

خوابم نمیبره

نمیتونم جلو گریه هامو بگیرم

1018

خستم

کلافم

بی طاقتم

کم حوصلم

بی صبرم

با اینا نمیشه حرف زد

حرفمو نمیفهمن

منظورمو متوجه نمیشن

خودمو دیگه زحمت نمیدم که حرف بزنم باهاشون

من بلد نیستم حرف بزنم

پیش علیرضا هم تا میخوام حرف بزنم گریه‌م میگیره

خیلی خستم

1017

یه کامنت دریافت کردم که اسم نویسنده ش سه نقطه "..." س و در متن پیام نوشته که "بعنوان کسی که بیشتر از این وبلاگ منو نمیشناسه برام خوشحاله "

.

.

+ خواننده های خاموش محترم لطفا اگه با اسم خودتون کامنت نمیذارین با یه اسم مستعار مشخص کامنت بذارین 😁 که اگه یه موقع دوباره کامنتی دریافت کردم ازتون بدونم این همون قبلیه‌س

++مثلا یه مخاطب داشتم با اسم ماهی طلایی یا ماهی قرمز 😂🤦🏻‍♀️ برام کامنت میذاشت ، شاید کلا در طی این چند سال سه تا کامنت برام بیشتر نذاشته باشه اما این که میدونم این همونه حس خوبی میده بهم 😁

1016

این ماشین اخری که باهاش برگشتم موزیکاش خوب بود نیاز نبود خودم هندزفری بذارم

1015

بکگراند گوشی من دو تا عکس از یه غروب آفتابه ، که یکیش رو من گرفتم یکی دیگه رو علیرضا ، وقتی با هم رفته بودیم بیرون گرفتیم

خیلی دوسش دارم ، اون روز خیلی بهم خوش گذشت 💛

‌.

.

.

‌.

.

+ عکس چشامون بکگراندشه 💛

1014

زندگی شیرینه با تو ...

1013

یکم حقیقتشو بخواین لهم

1012

فک نمیکنم به جز ما دو تا کسی با اهنگ به سوی تو رقصیده باشه

1011

امروز >

1010

بمیرم برات کافیه یا کمه ؟ ...

.

.

.

+ پستای رند برا دوس پسرمه 😌

1009

دیشب چشمام به قدری قرمز بود که انگاری گل کشیدم خبر ندارم

1008

یکی از دلایلی که دلم برا خونه تنگ میشه اینه که یادم میره خونه چه جنگ اعصابی به راهه

1008

خدایا شکرت 💛

1007

من در برابر چشمای علیرضا مقاومتمو از دست میدم

دلم میخواد هی بوسش کنم صورتشو

ذوق میکنم در واقع

یکی از دلایلی که تو فضای عمومی زیاد چش تو چش نمیشم باهاش همینه 😂💛

یهو کنترلمو از دست میدم 😂😂😂

1006

امروز برا عسلم ژله انار درست کردم 😁💛

1005

یادتونه گفتم تو یه شیفت همش دلم میخواست بچه هارو بغل کنم اخرش یکی از مامانا بچشو داد نگه دارم تا شیرشو درست کنه ؟

دیشبم داشتیم از سلف برمیگشتیم با بیتا بعد دیدم علیرضا نیس تو سلف گفتم حتما برگشته ، بعد چون خیلی با علیرضا برگشتم تا خوابگاشون میدونستم مسیری که میره اون مسیری نیس که منو بیتا میخواستیم بریم و تقریبا دیدنش غیر ممکن بود ، از اول که با بیتا رفتیم بیرون همش تو این فکر بودم کاش ببینم علیرضا رو ، بعد یهو در کمال ناباوری تو مسیر برگشت دیدمش از ده بیست متری من با یه لبخند گشاد این شکلی بودم : 😃

یه بارم تو شیفت یکی از پرستارا برا عروسیش دایجستیو شکلاتی خرید که با چای بخوریم بعد اون شیفت دلم میخواست برم برا خودم هم بیسکویت بگیرم هم انار بگیرم برا عسلم دون کنم ، فرداش مامانم برام هم دایجستیو فرستاده بود هم انار

.

.

.

+ دوست دارم ثبت کنم اینو تا بیشتر اتفاق بیوفته

1004

ادکلنم همون ادکلنه ها

اما این یکی شالم بوی دیت اول با علیرضا رو میده

.

.

‌.

.

+ کلا این عطرمو از بدو اشنایی با علیرضا گرفتم 💛

1003

فرمودند که

" خب من که تورو میشناسم من میدونم تو چی میخوای " 😁

.

.

+ دیگه همه ی دکمه هاتو پیدا کردم 😂

1002

خودمو دوس دارم بیشتر ، چون علیرضا منو دوست داره

1001

دیدم خیلی تنبلی میکنم برا جلو رفتن

یه هدف گذاشتم برا خودم تا مثلا دو سه ماه دیگه

یعنی با خودم گفتن من تو هیچ زمینه ای دارم پیشروی نمیکنم یه زمینه رو پیش بگیرم برم

اگه تونستم پیش برم که یعنی مشکل از من نیس

اگه نتونستم هم چیزیو از دست ندادم

.

.

.

+ ولی تمام تلاشمو میکنم قول میدم

++ وبلاگم در طی این سالها عدد ۱۰۰۱ رو به خودش ندیده بود

+++ کاش بشه چیزی که میخوام بشه

1000

پستای رند برا دوس پسرمه 💛

999

شد 300 روز کنار عسلم ❤️💛

998

خدایا شکرت 💛

997

هیچ خواسته ای اتفاق نمیوفته مگه با دلایل محکم

996

عسلم برام ژله درست کرده 🫠❤️‍🔥

.

.

.

+ بلوبری 🫐

995

چیزی که میخواستم بخرم اتمام موجودی زده

994

رفتم فروشگاه یکم خرید کنم

یه پسر بچه ای با باباش اونجا بود

پسرشو گذاشته بود تو سبد خرید چرخدارا

کنار قفسه های خوراکی بودن

بعد اینقددددد این پدر و پسر کیوت بودن و مدل حرف زدن باباعه به دل مینشست که حد نداشت

اول که کلی قربون صدقه ی بچه‌ش رفت مریض شده

بعد یه ترد نمکی برداشت گفت بیا اینو بخور شیرینی برات خوب نیس

بعد همینجوری که با چرخ میرفتن توضیح میداد که بچه بوده مادرش براش ازین تردا میخریده و اینا

.

.

.

.

+ کاش اگه کسی اینقد مهربون و صبور نیس بچه دار نشه

++ چرا اینو گفتم ؟ چون تو بخش اطفال بیمارستان یه پسر ۱۰ ساله معتاد شده بود چون پدرش بهش مواد داده بود

993

آری آغاز دوست داشتن است ...

992

اینم بگم بعد برم موزیک گوش کنم

امروز پشت تلفن داشتم باهاش حرف میزدم

یه چیزی گفت

بعد قبل من خودش جواب خودش رو داد

یا من خیلی رو و قابل پیشبینی ام

یا خیلی منو شناخته 😂💛

چون دقیقا همون چیزی رو گفت که میخواستم بگم

.

.

.

+ دقیقا همون لحن 😂🤌🏻

991

جمعه دوباره رفتیم همون ساندویچی که دفعه پیش رفته بودیم

یخچالو نگاه کرد گفت اها ازین ساندیسا میخواستی ؟

گفتم اره

بعد گفت خانواده بگیریم

گفتم اره خانواده هم خوبه

بعد گفت تو بشین من برم سوپر مارکت الان میام

( ساندویچیه خانواده اون طعمی که میخواستم نداشت )

فک کردم رفته ساندیس بگیره

برگشت و حدس بزنید چی خریده بود ؟

ازون های بای خرماییا که دوس دارم با یه کیک دو قلوی خوشمزه 😂💔

.

.

.

+ سلطان کارای غیر منتظره 🤌🏻

آهنگامو از لپ تاپ منتقل کردم به گوشیمو و دلم میخواد تا دیروقت موریک گوش کنم