1348
شیفت قبلی دلم میخواست بشینم گریه کنم ، یعنی تا گریه فاصله ای نداشتم ، نگاه کردم به خودم ، دیدم من چقد از حل کردن ویالا متنفرم ، چقد از این کاری که دارم میکنم متنفرم ، چقد اذیتم ، چه بیخوده ، چقد سنگین و پرتنشه
نمیدونم
من ادم کار کردن برا بقیه نیستم
من دوس ندارم یه کاری بشه وظیفه م
نیاز به اختیار دارم
مادامی که یه کاری رو دارم خودم با اختیار خودم انجام میدم حالم خوبه ، به محض اینکه بشه وظیفهم اذیتم میکنه
مثلا یک ساعت اخر شبفتا که تایم هم پوشانیه ، همش میگم کی پرستار شیفت بعد میاد که شیفتو تحویلش بدم
ولی وقتی میاد
با میل و علاقه ی خودم ( البته اگه از طرف بدم نیاد ) میمونم کمک میکنم تو کارا
چون میدونم دیگه وظیفهی اونه نه من
.
.
.
.
بعدا نوشت : ولی خب همچنان همه بهم میگن تو از بقیه پرستارا مهربون تری
بعدا نوشت ۲ : وظیفهمو درست انجام میدم ولی هر لحظه ارزو میکنم کاش کارم این نبود
یا مرا