شیفت قبلی دلم میخواست بشینم گریه کنم ، یعنی تا گریه فاصله ای نداشتم ، نگاه کردم به خودم ، دیدم من چقد از حل کردن ویالا متنفرم ، چقد از این کاری که دارم میکنم متنفرم ، چقد اذیتم ، چه بیخوده ، چقد سنگین و پرتنشه

نمیدونم

من ادم کار کردن برا بقیه نیستم

من دوس ندارم یه کاری بشه وظیفه م

نیاز به اختیار دارم

مادامی که یه کاری رو دارم خودم با اختیار خودم انجام میدم حالم خوبه ، به محض اینکه بشه وظیفه‌م اذیتم میکنه

مثلا یک ساعت اخر شبفتا که تایم هم پوشانیه ، همش میگم کی پرستار شیفت بعد میاد که شیفتو تحویلش بدم

ولی وقتی میاد

با میل و علاقه ی خودم ( البته اگه از طرف بدم نیاد ) میمونم کمک میکنم تو کارا

چون میدونم دیگه وظیفه‌ی اونه نه من

.

.

‌.

.

بعدا نوشت : ولی خب همچنان همه بهم میگن تو از بقیه پرستارا مهربون تری

بعدا نوشت ۲ : وظیفه‌مو درست انجام میدم ولی هر لحظه ارزو میکنم کاش کارم این نبود