1404
با علیرضا بیرون بودم
قبل فارغالتحصیلیش و برگشتنش به اصفهان فقط میتونم یه بار دیگه ببینمش
ناراحتم ؟ اره ولی خب شک ندارم و مطمئنم آینده قراره قشنگ باشه
یه عالم خاطره دارم باهاش
چه شبایی که مینشستیم تو پارک من ستاره هارو میدیدم اون اهنگ گذاشته بود و باهم حرف میزدیم و من به این فک میکردم چرا این سه تا ستاره مدت طولانیه هر شب همینجان ( صورت فلکی شکارچی )
بعدشم از اون مسیر همیشگی برمیگشتیم کنار مسجد نزدیک خوابگاه باهم خدافظی میکردیم و من برمیگشتم خوابگاه ، هرشبم بهش میگفتم منو نگاه کن وقتی خدافظی میکنی اونم میخندید
خاطره خیلی خیلی زیاده
خیلی زیاد
ولی خب
با تو همچی داره میشه شروع
عمیقا معتقدم این تازه شروعشه 💛
+ [ جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ ] [ 19:56 ] [ Meli ]
|
یا مرا