1408
از اخرین پستم حدود دو هفته میگذره و همچنان میلی به پست گذاشتن ندارم
ولی صرفا جهت اعلام حیات
- برای سینا خرما گرفتیم و گذاشتم تریاژ بعنوان خیرات ، بلد نبودم باید چکار کنم که مسئول پذیرش گفت میذارم اینجا مریضا برداشتن صلوات بفرستن
- کمتر از دو ساعت دیگه باید بیدار شم و برم شیفت
- با علیرضا بحث میکنیم و دلخور میشیم و اشتی میکنیم ولی کات ؟ هرگز ! نه کسی مثل اون میشه برا من که اینقد حامی باشه و دوستم داشته باشه و بهم حس ارزشمند بودن بده و نه کسی مثل من میشه برا اون ، چون هیچکس اندازه ی من نمیتونه دوستش داشته باشه
- بعد علیرضا که نور زندگیمه و شوق من برای ادامه ی زندگی حضور مهلا بعنوان همکار واقعا یکی از دلایلیه که این شغل مزخرف و این بخش و این مسئولین مزخرف تر رو قابل تحمل میکنه و قدر این موضوع رو میدونم
.
.
.
.
+ اونقدری تو زندگی و فکر و روزمرگی و قلب همدیگه نفوذ کردیم که مطمئن باشم نبودن هر کدوممون چه ضربه ای به اون یکی میزنه ، پس مجددا میگم ، دعوا میکنیم ، بحث میکنیم ، دلخوری پیش میاد ، اما آشتی میکنیم و کاتی وجود نداره ... ♡♡
+ [ شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ ] [ 4:42 ] [ Meli ]
|
یا مرا