1366
سوپروایزر دیشب با لبخند داشت به دکتره میگفت اره خانم فلانی خیلی اذیت بود اول طرحش کارش به گریه هم رسیده بود
میخواستم بگم حق نداشتم برسم ؟ سرپرستاری که با بدترین لحن حرف میزنه ، ۴۰ تا شیفت ، سه تا صبح شب عصر ، محیطی که توش تهدید بشم که " منم بلدم تورو گریه بندازم " پرستارایی که سرشار از عقده هستن از دوران طرحشون ، دهنی از من صاف شد سر یه استعلاجی که هنوزم که هنوزه دعا میکنم مریض نشم که مجبور نشم دوباره اون مراحلو طی کنم ، من همین الان سرپرستارمونو میبینم مضطرب میشم ، معلومه که حق داشتم کارم به گریه برسه ، حتا اگه تو پوزخند بزنی و مسخره کنی
+ [ چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴ ] [ 8:2 ] [ Meli ]
|
یا مرا