امروز تو پارک وقتی داشتیم بر میگشتیم

چنتا پله بود

بالای پله ها یه نیمکت بود دو نفر با بچه‌شون نشسته بودن

از جلوشون رد شدیم اومدیم پایین

یهو صدای باباهه اومد گفت نرو میوفتی ( بچه هه کوچیک بود یه سال اینا میشد )

برگشتم دیدم بچه هه اومده دنبال ما 🥺

رقیق شدم 🫠

بردمش پیش باباش برگشتم