یه روزی خیلی سال پیش برگشت بهم گفت دیگه مادرتونم غریزه ی مادریه

منظورش این بود اگه دوستت دارم چون غریزه مادریمه

من یکی از بزرگترین مشکلام اینه که نمیتونم حرف بزنم

میخوام الان بنویسم

که خالی شم

ولی میدونم نمیتونم حرفمو انتقال بدم

دل من اگه ۱۰۰ بار شکسته باشه

۷۰ بارش با قطعیت میگم از مامانم شکسته

تلخی زبون من از رفتار های خودته

از همین نگاه امروزته که تا یه نگاه کردی بهم با خودم گفتم ملیکا ببین دستی دستی بیرون رفتنت رو زهر مار خودت کردی

هوووف

کاش میشد غر بزنم

کاش میشد ده تا پست بذارم غر بزنم

ولی کسی دلش غرای منو نمیخواد