اینو بنویسم و برم سراغ شیفت امشب و امیدوارم که خوب باشه شیفت

دیروز علیرضامو دیدم یعنی دیروز صبح که از شیفت برگشتم حالم خوب نبود ، بعدشم یه سری چیزا شد خیلی بهم ریختم ، کاملا خودخواهانه و بی فکر به علیرضام پیام دادم گفتم عصر میای اینجا ، و قربونش بشم قبول کرد ، انتظار نداشتم قبول کنه ازین جهت که سرش شلوغه اونور ولی قبول کرد ، پسر مهربونم کلا یه ساعت اینجا بود و دو ساعت تو راه ، خیلی خیلی زحمت کشید و هرچی تشکر کنم کمه ، ولی نیاز داشتم

اومد و رفتیم کافه و حرف زدیم و غر زدیم و خندیدیم

یه قسمت از ویدئویی که دیروز گرفتم رو دیشب استوری کردم و هر بار میبینم میخندم

نیکا ریپلای زد و ازمون تعریف کرد

امروز صبح خوب بود شیفت

امیدوارم امشب هم خوب باشه

فعلا خوبم و امیدوارم اوضاع برای علیرضا هم سریع روال بشه و جفتمون با انرژی باشیم

علیرضا دست خداعه تو زندگی من ، اینجوری که احساس میکنم خدا برای اینکه نشون بده حواسش به منه علیرضارو فرستاده برام